سامی یوسف ، جوانی از دهکده ی جهانی اسلام وجامعه اسلامی انگلستان ...

 همه ی ما دوستداران سامی یوسف میدانیم که سامی خودش را یک مسلمان بریتانیایی می داند و حتی روی آن تاکید دارد سامی یوسف گرچه متولد انگلستان نیست اما از ابتدایی ترین زمان کودکی اش در این جامعه بوده است و در این سرزمین رشد و پرورش یافته است و بخشی از دوران کودکی اش و تمام دوران نوجوانی و جوانی اش را در آن گذرانده است وحتی در دانشگاه ها و موسسات و آکادمی های معتبر این سرزمین به تحصیل رشته ی مورد علاقه اش ، موسیقی برای فراگیری علم و دانش عمیق موسیقی در این مجامع به تحصیل پرداخته است ...واو به همین دلیل وابستگی و تعلق خاطر بسیاری که به این جامعه پیدا کرده است و نمی تواند از این تعلقات خاطر و دلبستگی هایش و خاطرات بسیارش جداشود وآنها را به فراموشی به سپارد که البته این یک امر طبیعی است و حتی درمورد من شما که در جاهای دیگر دنیا بزرگ شده ایم و به یک جامعه ی خاص تعلق خاطر داریم نیز صادق است و یک امر معمول و طبیعی است و ما نباید سامی را سرزنش کنیم و از او نخواهیم تا دائما نگوید و بیان نکند که بریتانیایی است اگر من و شما هم به جای او بودیم ازاین تعلق خاطر و وابستگی که مثلا به کشور ایران داریم همیشه حرف می زدیم و همواره در سطح بین الملل و دنیا بیان می کردیم که ایرانی هستیم و همواره از ایران تعریف و تمجید می کردیم که البته کم نیستند افراد معروف و سرشناسی از جامعه ی ایران که همیشه به ایران و ایرانی بودن خود افتخار می کنند ....
این مقاله صرفا برای بیان هویت بریتانیایی است که سامی یوسف دائم از آن صحبت می کند و به جامعه و فرهنگ و جامعه اسلامی اش در این سرزمین پهناور بریتانیا افتخار می کند ...

 

آغاز سخن ...

محیط اجتماعی خواه یک گروه کوچک باشد یا یک جامعه بزرگ ، واحدی یک دست و ثابت نیست و اجزای آن که (( پاره –گروه )) یا (( خرده ـ گروه )) و افراد باشد تشکیل شده و دائما در حال تغییر و تبدیل است . نسل ها از پی هم در حرکتند . افرادی از میان می روند و افرادی زاده می شوند و جای رفتگان را می گبرند . از این رو گروه انسانی برای آنکه بتواند (( سازمان )) خود را حفظ کند وبه زندگی خود ادامه دهد، ناگزیر است که پیوسته افراد جدید را باخود (( همساز )) گرداند و برای زندگی عملی و گروهی و اجتماعی آماده کند . همچنین هر فردی برای زیستن و بهتر زیستن ناچار است که عناصر فرهنگی را بپذیرد و خود را با ارزشها و هنجار های اجتماعی (( همساز )) و (( سازگار )) گرداند و با آنها (( همنوا )) شود . به این منظور آموختن ویژگی های فرهنگی از پیشینیان یک جامعه ضروری است .

انتقال فرهنگ به نسل جدید و به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است...

در شیوه ی نخست ، فرد به طور مستقیم در جریان فراگیری (( میراث فرهنگی )) قرار می گیرد . به این صورت که ابتدا از طریق خانواده  یعنی پدر و مادر با امر و نهی ، تشویق و ترغیب ، جایزه دادن ، سرزنش و توبیخ یا به عبارت دیگر از طریق (( پاداش و تنبیه )) کودک با ارزش و هنجارهای اجتماعی و موازین اخلاقی یا به طور کلی فرهنگ جامعه آشنا می شود و سپس از طریق نظام آموزش و پرورش رسمی کشور مانند : کودکستان ، مدرسه ، دبیرستان ، دانشگاه و ...به (( اجتماعی شدن ))  او می پردازد و بدین ترتیب اورا (( فرهنگی شدن )) یا (( فرهیخته )) بار می آورند.

 

 

 

 

شیوه ی دوم ،که به شکل غیر مستقیم صورت می گیرد . از لحظه ی تولد تا دم مرگ ادامه دارد . لازم نیست معلم و متعلم و قصد آموزش از طرفی و یادگیری از طرف دیگر داشته باشند . بلکه این کار به طور غیر مستقیم و بر اثر عوامل محیطی ( طبعی ، اجتماعی ) و کلیه اموری که فرد را تحت تسلط خود قرار می دهد انجام می گیرد . این عوامل عبارتند از : خانواده ، افراد فامیل ، دوستان ،آشنایان ،همسایگان ، در مجالس و محافل گوناگون ، کوی و برزن ، در هنگام بازی و تفریح ، در مسافرت ، در پارک ، در مساجد و اماکن اسلامی ، نمایشگاه ها ، تئاتر ،سینما ، از راه قصه و حکایات ، اشعار و ضرب المثل ها ،‌به وسیله ی روزنامه ، مجله ، کتاب ، رادیو و تلوزیون واینترنت و... که به طور کلی به آن آموزش و پرورش پنهان می گویند .

(( همنوایی )) و سازگاری با ارزش ها و هنجارها ی جامعه دو جنبه دارد :

یکی ساده ، سطحی ،صوری و ظاهری است .
یکی ژرف ، پیچیده و درونی است .

نوع اول را (( جامعه پذیری )) و نوع دوم را (( فرهنگ پذیری )) نامیده اند.

جامعه پذیری یا اجتماعی شدن ...

جامعه پذیری جریانی است که از طریق آن فرد با هنجار های جامعه آشنا می شود ، آنها را می آموزد و به مرحله ی اجرا در می آورد تا بتواند متناسب با هنجارهای گروه و جامعه ای که درآن به سر می برد زندگی می کند .پس (( جامعه پذیری )) جریانی است که فرد عملا با زندگی گروه (( همسازی )) می کند . بنابراین فرد (( جامعه پذیر )) کسی است که بر اثر (( همنوا )) شدن با هنجارهای گروهی وظایف گروهی را پذیرفته و راه های همکاری را شناخته و بدین سبب دارای رفتاری است که مورد پسند گروه است .

(( همنوایی )) شخص با هنجارهای اجتماعی که مایه ی جامعه پذیری است دو جنبه دارد .

(( همنوایی سطحی )) شخص را برآن می دارد که فقط محض ظاهر در رعایت هنجارها بکوشد . ولی (( همنوایی عمقی )) آن است که فرد هنجارهای اجتماعی را به صورت باطنی بپذیرد و به (( درونی کردن )) یا (( نهادی شدن )) آنها بپردازد . اما در جامعه های کنونی که دائما در حال تغییر و تحول است همنوایی عمقی فرد با اشکال مواجه است . زیرا ارزش ها و هنجارهای اجتماعی بسرعت تغییر می کند و فرد کمتر فرصت می یابد که خود را به طور عمقی با هنجارهای اجتماعی سازگار گرداند . علاوه بر آن فرد در جریان (( هنجارپذیری )) با هنجارهای متضاد و متناقض و نامناسبی که با مقتضیات اجتماعی سازگاری ندارد روبرو می شود . در نتیجه فرد نمی داند کدام هنجار را بپذیرد. از این جهت دچار تعارض و سرگردانی می گردد . زیرا از یک طرف (( فرهنگ )) جامعه او را از پذیرش چیزهای جدید باز می دارد و نهیب می زند که پایبند باشد و از طرف دیگر می بیند که برخی از آداب و رسوم و ارزش ها و هنجارهای اجتماعی موجود با مقتضیات زمانی سازگاری و توافق ندارد و (( کارکرد )) خود را از دست داده است . بدین جهت در بسیاری موارد میان نسل ها ، ناسازگاری های روانی ، اجتماعی و اخلاقی وجود دارد و یگانگی اجتماعی در معرض خطر قرار می گیرد . بنا به گفته پیران و سالمندان (( دنیا ، دنیای آخرالزمان است )) زیرا در مقایسه با فرهنگ گذشته آنها می بینند که همه چیز عوض شده و درهم فرو ریخته و باورکردنی نیست .

جامعه پذیری همچنین برای افرادی که به جوامع دیگر ، مهاجرت می کنند و مدت نسبتا طولانی در آنجا به سر می برند نیز مصداق پیدا می کند.

 

فرهنگ پذیری ...

اگر جامعه پذیری عمیقا صورت گیرد و دوام آورد ، افراد رفته رفته در زندگی مشترک جامعه خود سهیم می شوند. راه ورسم آنها را می آموزد و خود را با آن (( سازگار )) می سازد و مانند سایر اعضای جامعه می گردند . بنابراین (( فرهنگ پذیری )) جریانی است که فرد تمام زمینه های فرهنگی را می شناسد وبطور ژرف و عمیق می پذیرد و خود را با آن ((سازگار)) می گرداند . فرهنگ پذیری به دو صورت انجام می پذیرد .

 

فرهنگ پذیری یک سویی...

که به صورت یک جانبه و از طرف جامعه بر فرد تحمیل می شود . کودکی که زاده می شود بی اختیار در جریان (( فرهنگ پذیری )) قرار می گیرد . زیرا در مجموعه ای از ارزشها ، هنجارها ،آداب و رسوم ،اعتقادات ، رسوم اخلاقی آرمانها و نگرش های فرهنگی جامعه محصور است . بدین جهت (( فرهنگ پذیری )) در مورد کودک نوزاد ، جریانی است ساده و تقریبا یک سو . دربرابر پذیرش ارزش ها و هنجارهای جامعه منفعل است و با وجود مقاومت طبیعی و واکنش های خود به خودی کودک ، فرهنگ به آرامی سلطه خود را بر او تحمیل می کند و اورا با سایر اعضای جامعه هم رنگ می گرداند . به عنوان نمونه نخستین چیزی که از خانواده به کودک منتقل می شود (( نام )) است که در آن بویژه تاثیرات ، دین و مذهب ،زبان و عقاید بارز و آشکار است . مثلا هیچ خانواده ی مسلمانی نیست که در شناسنامه ی فرزند خود ، اورا غیر مسلمان معرفی کند و بر خلاف ارزش ها و معیارهای اسلامی پرورش دهد.

 

فرهنگ پذیری دو سویی ...

در مورد کسانی است که از جامعه ای به جامعه ی دیگر که طبعا دارای فرهنگ متفاوت است ،مهاجرت می کنند. این گونه افراد بدان سبب که رنگ فرهنگی معینی به خود گرفته اند نمی توانند مانند کودکان به آسانی با ارزشها و هنجارهای فرهنگی جدید برخورد کنند . از این رو (( فرهنگ پذیری )) در مورد شخص بالغ جریانی است پیچیده و دو طرفه ...ازیک سو فرهنگ جدید سلطه ی خود را بر او تحمیل می کند و از سوی دیگر فرهنگ پیشین فرد در فرعنگ نو و جدید دخل و تصرف می کند . زیرا فردی که از جامعه خود مهاجرت می کند ناچار است برای آنکه کمتر مورد تحقیر و تمسخر قرار گیرد با شتاب به عضویت جامعه دیگر درآید و فرهنگ آن جامعه را ولو به صورت سطحی و ظاهری بیاموزد . این امر مستلزم دو نوع فعالیت است :
1- طرد فرهنگ پیشین یا به اصطلاح فرهنگ مادری.
2- کسب فرهنگ جدید یا به اصطلاح فرهنگ میزبان .

زیرا فرهنگ مادری و فرهنگ میزبان در مقابل هم قرار می گیرند و افراددر عین حال که ناچارند بسیاری از ویژگی های جامعه ی میزبان نظیر: زبان ، الگو های رفتاری ، برخی افکار و عقاید، تکنولوژی ، نهادها و سازمان ها و ...را بپذیرد اما در مقابل به آسانی نمی توانند فرهنگ مادی خود را از یاد ببرد . در نتیجه بسیاری از آنها را حفظ و چه بسا که برخی از آنها را به جامعه و فرهنگ میزبان منتقل می کند . بنابراین
(( فرهنگ پذیری )) در مورد افراد بزرگسال دوسویی است . از یک طرف فرهنگ میزبان را می پذیرد و از طرف دیگر بر آن تاثیر می گذارد . چنانچه موسیقی (( جاز )) در جامعه ای مانند آمریکا متاثر از فرهنگ بومی بردگان سیاه پوست آفریقایی است که به آن کشور برده شده است .

همچنین مهاجرانی که از برخی از کشورهای آسیایی جنوب شرقی چون : ژاپن ، چین ، هند . یا اسپانیا و پرتقال و کشورهای  آمریکای جنوبی و ایتالیا به آمریکا مهاجرت کرده اند . با آن که سالیان دراز در آن سرزمین زیسته و هویت آمریکایی پیدا کرده اند ، با وجود این بسیاری از ویژگی های فرعنگ مادری خود را نه تنها حفظ کرده بلکه برخی از آنها را به کشور آمریکا منتقل کرده اند . نمونه آن غذاهایی مانند : ماکارونی ، اسپاگتی و مارتادلا و همچنین پوشاک و موسیقی چون : اپرا و سمفونی است که به وسیله ی ایتالیایی ها ی مهاجر به آمریکا برده شده است . رالف لینتون می نویسد : (( مهاجران ایتالیایی آمریکا  با آن که در فرهنگ آمریکایی غرق شده اند . به نوبه خود ارمغان های کهن فراوانی از اپرا گرفته تا خوراک اسپاگتی به فرهنگ وطن جدید خود تقدیم یا تحمیل کرده اند )) [کتاب جبرهای اجتماعی و اختیار و آزادی انسان – نوشته ژرژ گورویچ ،ص 62 ]
این پدیده ی انتقال متقابل ویژگی های فرهنگی را (( فرهنگ پذیری دوسویی )) گویند که از نظر جامعه شناسی و مردم شناسی این جنبه (( فرهنگ پذیری )) بسیار مورد توجه است .

با این مصداق ها و تعریفی که از جامعه پذیری و فرهنگ پذیری بیان داشتیم به راحتی و به آسانی متوجه می شویم که چرا سامی یوسف دائما از بریتانیایی بودنش صحبت می کند زیرا او در جامعه بریتانیا و البته جامعه اسلامی فرهنگی بریتانیا از همان ابتدایی ترین دوران طفولیتش بوده و در این جامعه بزرگ شده و دلبستگی خاطر به این جامعه دارد و همواره افتخار می کند که در یک جامعه مسلمان و اسلامی رشد و پرورش یافته است و ابراز هویت بریتانیایی سامی یوسف با سوء تفاهم فکری و نظری از سوی مخاطبین و هودارانش روبرو می شود و بسیاری از مخاطبین و دوست دارانش نا راضی و شاکی هستند که چرا سامی دائما تکرار می کند که بریتانیایی است و هی دم از بریتانیایی بودن خود می زند مگر انگلستان سومین کشور منفور دنیا نیست و مگر همین دولت منفور نیست؟ که چه جنایاتی علیه از بین برد ن حقوق بشر انجام می دهد و به غارت گری و استعمار کشورهای عراق و افغانستان پرداخته است ...چرا پس چرا سامی به بریتانیایی بودن خود افتخار می کند ؟ زیرا او با بیان بریتانیایی بودن خودش  تقیه می کند و با خودداری ازبیان اعمال ناشایت این دولت منفور اعمال آنها را تایید می کند ؟؟

در پاسخ به پرسش های این گروه از مخاطبین سامی یوسف باید گفت که سامی یوسف اگر به هویت انگلیسی اش و بریتانیایش افتخار می کند افتخارش به دولت و یا حکومت منفور انگلستان نیست ، بلکه افتخارش به هویت بریتانیایی اش ، افتخار به هویت اسلامی انگلیسی اش است که در میان جامعه مسلمان این کشور در او شکل گرفته است  می باشد ...جامعه ایی که در آن مسلمانان بریتانیایی زندگی می کنند و خواهند کرد ..جامعه ای اسلامی که توسط مسلمانانی که در این کشور اقامت کرده اند و زندگی می کنند شکل گرفته است و ساخته و بنا شده است زیرا آنان با دست و همت خودشان وبا کمک هم این جامعه اسلامی را ساخته اند و هیچ دولت و قدرتی به آنها در هیچ زمینه ای کمک نکرده است و آنان با استقلال و همت خودشان این جامعه اسلامی را ساخته اند و بنا براین به آن هویتی که در این جامعه شکل گرفته است افتخار می کنند ...اگر ما نیز جزوی از این مسلمانان بریتانیایی بودیم که در یک کشور استعمار گر و منفور در میان این مسلمانان زندگی می کردیم و چنین جامعه ایی اسلامی را با کمک دیگر خواهران و برادران مسلمان خود می ساختیم ما نیز در سطح بین الملل و دنیا وجهان به هویتمان که در این جامعه شکل گرفته است افتخار می کردیم زیرا ین یک عمل ستودنی است و یک جهاد است که مسلمانان شجاع و بی باک و نترس این کشور استعمارگر و منفور موفق شده اند با دولت منفور این کشور مقابله کنند و رودرو قرار بگیرند و یک جامعه اسلامی را در برابر این دولت منفور و استعمارگر شکل دهند که متعلق به خودشان است یعنی متعلق است به جامعه ی مسلمانان بریتانیا است و متعلق به آنهاست کسی یا دولتی نمی تواند این جامعه را از آنها بگیرد و از بین ببرد و واقعا هم باید به هویت چنین جامعه ایی افتخار کرد و این جامعه اسلامی و این هویت شکل گرفته در آن بیش از اینها افتخار دارد زیرا بر اساس جهاد و مخالفت با یک دولت منفور دنیا شکل گرفته است ...زیرا هنر این نیست که مسلمانان در یک کشور صلح آمیز و دوست و بی طرف جامعه ایی اسلامی را شکل دهند و بعد به آن جامعه و هویت خود در آن جامعه افتخار کنند زیرا این جامعه شکل گرفته به آسانی و به راحتی و آن هم در یک کشور صلح آمیز شکل گرفته است و افتخار به آن هیچ ارزشی ندارد ...این جامعه افتخار انچنانی ندارد ..

سامی یوسف به هویتی افتخار می کند که توسط مسلمانان سرزمینش در بافت این جامعه اسلامی در او شکل گرفته است و ما نباید فراموش کنیم که سامی یوسف در چنین جامعه اسلامی و معنوی مسلمانان این دیار بزرگ شده و پرورش یافته است و اگر هم به این مرحله و پیشرفت رسیده است از میان همین مسلمانان جامعه اسلامی بریتانیا برخواسته است زیرا در این جامعه اسلامی هویت اسلامی و سنن و فرهنگ اسلامی قوی و محکمی وجود داشته است و به همین دلیل این سنن و فرهنگ اسلامی قوی ومحکم در سامی به خوبی شکل گرفته است و باعث شده است او اکنون به این جایگاه برسد ...و سامی یوسف همواره  خودش را متعلق به این جامعه اسلامی می داند و به آن و هویتش در این جامعه افتخار می کند .او هیچگاه تقیه نمی کند و نخواهد کرد و اگر همه ی ما به عنوان یک طرفدار و دوست دار سامی یوسف خوب به سخنان و گفته هایش که در اکثر مصاحبه هایش که درمورد هویتش از او سئوال می شود خوب دقت کرده باشیم سامی هنگامی که می خواهد هویتش را بیان کند می گوید :

(( من یک مسلمانم و یک بریتانیایی هستم و به هردوی آن افتخار می کنم ))

سامی هیچ گاه نگفته است من سامی یوسف هستم و بریتانیایی هستم یا اگر به او می گویند بریتانیایی است او می گوید بله من بریتانیایی هستم و بعد در ادامه ی صحبت هایش از اسلام و نیز از اسلامی که در بریتانیا و جامعه اسلامی که در آن شکل گرفته و بنا شده است صحبت می کند و آن را می ستاید ..
او می گوید من یک مسلمانم و یک بریتانیایی هستم یعنی به صراحت و روشنی بیان می کند که من متعلق به جامعه اسلامی بریتانیا هستم نه متعلق به دولت منفور و استعمارگر بریتانیاو او همواره از جامعه ی اسلامی شکل گرفته توسط مسلمانان غیور و شجاع بریتانیا تعریف و تمجید می کند ...وما نباید اورا سرزنش کنیم و بگوییم چرا به بریتانیایی بودنش افتخار می کند ؟ و او در مقابل اعمال ناشایست دولت بریتانیا حرفی نمی زند و سکوت می کند ؟

نه این طور نیست " مگر همین دولت منفور بریتانیا نبود ه و نیست که از هر طریقی دارد جلوی کارها و فعالیت های سامی را می گیرد و برایش از هر لحاظ مانع ایجاد می کنند تا او نتواند اهدافش را پیش گیرد
از جمله مهمترین واکنشی که این دولت منفور استعمارگر انگلیس در مورد اقدامات و فعالیت های سامی یوسف انجاو داد ...واکنش و اقدام سفارت بریتانیا در کشور یمن در پایتخت صنعا بود . در سال 2006 سامی یوسف سفری برای برگذاری کنسرتش به کشور یمن داشت که سامی با شال فلسطینی یا به اصطلاح چفیه که نماد حماس است در کنفرانس مطبوعاتی خود در این کشور حاضر شد که سفارت انگلیس و دولت منفور انگلیس در کشور یمن نسبت به این مساله واکنش شدیدوبرخورد تندی به سامی نشان دادند...این دولت منفور و استعمار گر بریتانیا از طریق سفارتش در کشور یمن از دولت یمن خواستند تا کنسرت سامی یوسف لغو شود و برگزار نشود اما هرچه قدر این دولت انگلیس مانع بیشتری در کار سامی ایجاد کرد اما سامی برای مقابله و برخورد با اعمال ناشایست این دولت منفور پافشاری نمود و بر ضداقداماتشان ...اقدامات و اعمالشان را کم اهمیت جلوه داد و توجهی به آنها نکرد و در نهایت کنسرتش را برای این که حرف دولت منفور بریتانیا ثابت نشود حتی برای تعداد و جمعیت اندکی حدود 2000 نفر در یمن برگذار کرد تعداد مخاطبینش در این کنسرت کم بود اما سامی برای مخالفت با دولت بریتانیا کنسرتش را برای همان تعداد اندک برگذار کرد...
این از جمله اقدامات واعمالی بود که سامی علیه دولت منفور کشورش انگلستان انجام داده اسن و او همواره نارضایتی خودش را به این دولت منفور اعلام می کند نه تنها با اعمالش بلکه حتی در اشعارش و ترانه هایش نیز همواره این دولت های منفور را تهدید نیز می کند ...
مگر همین سامی یوسف ترانه ایی نخوانده است به نام (( ما هرگز تسلیم نمی شویم )) که این ترانه را برای برخورد و مقابله با این دولت های منفور از جمله انگلستان و آمریکا و اسرائیل از زبان مسلمانان و اتحادی که میان آنهاست خوانده است که در این ترانه اش می گوید :

ما هرگز تسلیم می شویم
ما هرگز ترک نمی کنیم

ما هرگز ساکت نمی شویم
ما هرگز فراموش نمی کنیم

سامی تنها با دولت منفور بریتانیا مقابله نکرده است بلکه حتی با دولت منفور آمریکا نیز نارضایتی خودش را با اقداماتش و فعالیت هایش یان کرده اسا و می کند ...او هنگامی که می خواست برای تور کنسرتش درسال 2006 به آمریکا برود برای او ویزا صادر نکردند ...و از صدور ویزا برای وی خوداری می کردند اما او با جسارت و شجاعتی که داشت بلاخره توانست مجوز حضور در آمریکا و برگذاری کنسرتش رای مسلمانان جامعه ی آمریکا دریافت کند و موفق شد با مهمترین رسانه های خبری و گروهی این کشور گفتگو کند و از اسلام و اهداف اسلام و هدف خودش برای پیشرفت . گسترش اسلام و برای بیان حقایق اسلام و اتحاد میان مسلمین صحبت کند آن هم در رسانه های این دولت مفور و منزجر آمریکا ...این چقدر شهامت می خواهد که در جامعه ایی که با مسلمانان به شدت مخالف هستند و از مسلمانان متنفر هستند یک شخص مسلمان بیاید در خاک این کشور برای اسلام تبلیغ و کاری انجام دهد و درباره ی اسلام بگوید و حتی نیز از رسانه های خبری و گروهی این کشور استفاده کند و آنها را زیر سئوال ببرد و از اسلام تعریف کند اسلامی که آن جز مسلمانان جامعه اسلامی آن کس دیگری در آن جامعه از آن متوجه نمی شود جز دشمنی با اسلام ..

مگر همین سامی یوسف نبود که درکنسرتش در شهر لس آنجس بیان کرد :

پیروزی اسلام نزدیک است و اسلام سرانجام پیروز می شود و او در همین کنسرتش حتی از حملات وحشیانه ی اسرائیل علیه سرزمین لبنان و فلسطین انتقاد نمود و در خاک کشور آمریکا حمایتش را از خواهران و برادران لبنانی اش بیان نمود و با آنها همدردی کرد و عمل و اقدامات این دولت های منفور را زیر سئوال برد و محکوم نمود ...

حال با این اقداماتی که سامی در برخورد با این جوامع و دولت های منفور انجام داده و می دهد شایسته است به او بگوییم که او درمقابل اقدامات این جنایت کاران سکوت می کند و حرفی نمی زند ما به چشم می بینیم اقداماتی را که سامی یوسف علیه این دولت های استعمارگر انجام می دهد ...او یک مسلمان و یک بریتانیایی است و به هردوی آن افتخار می کند و او افتخار می مند که جزوی از مسلمانان جامعه اسلامی بریتانیا است

حتی سامی یوسف در مصاحبه هایی که اخیرا با رسانه های گروهی که در مورد هویتش از او سئوال می شود و از خودش می گوید و بیان می کند :

(( من انگلیسی هستم و در انگلستان بزرگ شده ام و پرورش یافته ام و عاشق این کشور هستم و میگوید : من به این ملت آزاد که ساکن این سرزمین هستند اعتقاد دارم و افتخار می کنم )) او نمی گوید من به دولت منفور و استعمار گر بریتانیا افتخار می کنم ...

او می گوید:(( من موافق چیزهای خوبی که دولت بریتانیا انجام می دهد هستم و درعین حال نظراتم را در مورد کارهای ناگوار و استعمارگر بریتانیا بیان می کنم و از آنها به شدت انتقاد می کنم ))
سامی می گوید : (( به همین خاطر است که من به بریتانیایی بودن خود افتخار می کنم به عنوان یک تبعه انگلیسی این حق را دارم که بگویم : می دانید من از شما خوشم می آید اما شما اشتباه می کنید و اعمالتان درست نیست و من هم کارهایتان را محکوم می کنم واین دموکراسی است و این یک طرز تفکر اسلامی است ))

خیلی جالب است این عبارات را سامی بیان می کند..وما متوجه می شویم که او چقدر یک مسلمان باهوش و آگاه هست و او اعتقاداتش را به صراحت بیان می کند و از نظراتش و اعتقاداتش متوجه می شویم که او معتقد است که ما می توانیم در یک جامعه دولت منفور زندگی کنیم و خانه داشته باشیم در حالی که با آنها مخالف باشیم و همواره با اعمال و عملکرد ناشایست آنها اعتراض کنیم واقعا این همان دموکراسی است که در خانه ی کفر زندگی کنیم اما مخالفت خودرا همواره از اعمال نابخردانه آنها اعلام کنیم این بزرگ ترین ضربه به آنها خواهد بود و هیچ چیز جز این اقدامات آنها را منزجر نمی کند و این طرز تفکر سامی هوشیاری و ذکاوت یک فرد مسلمان را می رساند و با این طرز تفکر و اعتقاداتش می خواهد به آنها بیان کند و بگوید :

(( این جامعه آزاد و باز بریتانیا و این ملت آزاد انگلستان از شما و از اعمال ناشایست شما جدا هستند و خودتان را با این ملت آزاد و آزاد اندیش یکی ندانید زیرا این ملت آزاد و آزاد اندیش از اعمال و رفتار جنایت کارانه شما جدا هستند . آنچه شما انجام می دهید خواسته ی این ملت آزاد و آزاد اندیش نیست بلکه خواسته ی خودخواهی ها و رذیلت های برخواسته از خودخواهی های خودتان است که به پای این ملت آزاد و آزاد اندیش می نویسید ))

اینها اعتقادات سامی یوسف است نسبت به هویتش و تفکراتش نسبت به جامعه بریتانیا و مردمان آن . برای بهتر شناختن جامعه اسلامی و مسلمانان بریتانیا به شرح مختصر این جامعه اسلامی می پردازیم .

 

نگاهی گذرا به اسلام و جامعه اسلامی بریتانیا...

بریتانیا ی کبیر برخلاف کشورهای اروپایی از آزادی مذهبی گسترده و قابل ملاحظه ایی برخوردار است . چنانچه در این کشور امروز چندین حرکت فعال اسلامی در کار سازمان های دعوت به ادیان دیگر فعالیت دارند. در سرزمین بریتانیا دین مبین اسلام به گونه معجزه ایی سیر برومند و توسعه یابی خود را می پیماید که یک نکته ی خوشحال کننده موجودیت مسلمانان به تعداد 5/1 الی 2 میلیون از جمله 25000 آن را تازه  مسلمانان که از سایر ادیان به اسلام گرایش پیدا کرده اند می باشد .
تعداد مسلمانان نسبت به یهودیان در بریتانیا بیشتر می باشد .نکته قابل توجه این است که روزانه حداقل سه نفر در این کشور به دین مقدس اسلام مشرف می گردد .در بریتانیا ی امروز دعوت به سوی قرآن و سنت بس نیرومند است .امروزه نسل جوان بریتانیا دین دارتر از والدین خود هستند .تحقیقات نشان می دهد جوانان بریتانیایی از والدین خود بهتر و بیشتر دستورات و تعالیم دین آسمانی اسلام را دنبال می کندد ...

نتایج تحقیقاتی که از سوی مرکز (( تبادل سیاست )) بریتانیا انجام شده است تاکید دارد که حمایت از قوانین شرع اسلامی ، مدارس اسلامی ، رعایت حجاب میان جوانان مسلمان بریتانیا بیشتر است ..
این نظر سنجی از یک هزار مسلمان گروههای سنی مختلف بریتانیا انجام شده است که 71 درصد افراد بالای 55 سال در مقایسه 63 درصد افراد بین 16 تا 24 سال اعتقاد دارد با غیر مسلمانان بریتانیا شباهت بسیاری دارند...
در میان 19 درصد افراد بالای 55 سال در مقایسه با 37 درصد جوانان 16 تا 26 سال ترجیح می دهند بر اساس قوانین و شرع در بریتانیا زندگی کنند و 28 درصد افراد مسن نسبت به 74 درصد جوانان حجاب اسلامی را برای زنان ترجیح می دهند...
چندین نهاد امروزه در کشور بریتانیا وجود دارد که افتخار پیشبرد و هدایت امور برهانی و دعوت اسلامی را دارند . برخی از این نهاد ها از جامعه اسلامی پاکستان برمی خیزند و مسئولیت سنتی دعوت اسلامی را از طریق چاپ و نشر و پخش مجلات ، اخبار نامه ها و رسانه های اسلامی و کانال های اسلامی پیش می برند و

بعضی از این نهادها در میان انگلیسی زبان ها فعالیت داشته و بی شک دوست داران و هواخواهان بسیاری دارند ...و تعداد دیگراین نهاد ها مصروف هدایت و پیشبرد دعوت اسلامی در میان حلقه های غیر اسلامی و مکاتب و دانشگاه ها می باشند و ..عده ایی دیگر از این نهاد های اسلامی فعالانه کتب معتبر دینی و فقهی و اسلامی را به زبان انگلیسی ترجمه و در دسترس عامه مردم مسلمان و حتی غیر مسلمان قرار می دهند...

متود و روش دعوت به سوی اسلام از جانب این نهاد ها به اشکال گوناگون صورت می گیرد چنان چه آنها کلاس و صندوق درسی دایر می کنند و هم چنان در جاده ها و مارکیت ها (فروشگاه ها ومغازه ها ) و بازار نوشتار آموزنده اسلامی به خصوص در روزهای شنبه به صورت رایگان تقسیم و عرضه می کنند .
این شیوه موفق ترین شیوه در شناساندن مردم عام بریتانیا در مورد اسلام تا به حال و اکنون محسوب می شود .
البته این یک نعمت بزرگ از جانب خداوند است که تا به حال از جانب حکومت و دولت بریتانیا این نهادهای اسلامی دچار موانع مستقیم نشده اند گرچه چند موانع غیر مستقیم علیه این نهادها از جانب دولت بریتانیا بنابر مشرب و مرام آن مبنی بر اضمحلال اسلام است که می توان به موقف فعلی این کشور با کشور (( بوسنیا )) به عنوان یک مثال روشن بیان کرد.

از آن گذشته دولت بریتانیا آن گروه و عده مخالفین اسلام را تحت پوشش تقویت (( آزادی بیان )) مورد حمایت قرار می دهد که می توان در این مختصر شخص منفور و مهدوردمی چون سلمان رشدی را نام برد . زیرا آزادی بیان در کشور و دولت بریتانیا تنها تاجایی مجاز است که در آنجا نفع دولت منفور بریتانیا نهفته باشد نه هرجای دیگر...

در کشور بریتانیا نهادهای غیر اسلامی که در شرق شناسی تخصص عالی و فنی دارند نیز وجود دارد که تعریف و تصور غلط از دین اسلام را ارائه و بیان می کنند و از همه مهمتر مصروف تربیت و پرورش هواداران خود به تعرض در برابر ایده ها و قوانین اسلامی و دین اسلام وشریعت اسلام می باشند.

این در زمانی است که کلیسا به منظور جلب و جذب دوباره مردم به آیین مسیحیت در حال صرف هزینه های بس وافر نقدی از طریق برنامه ایی که حتی از جانب پارلمان های این دولت منفور بریتانیا در برابر اسلام است وآن نفرت و تنفری که در قلب های آنان وجود دارد بلکه گسترده تر از بدبینی ظاهری آنان است اما برخلاف این بدبینی ها و جنگ سرد در مقابل اسلام این دین مقدس روز به روز در حال گسترش است

 

حرف آخر...

برادران و خواهران مسلمانم این همان جامعه ی اسلامی است که سامی یوسف دائما در باره اش صحبت می کند و از آن به نیکی یاد می کند و همواره می گوید من یک مسلمانم و یک بریتانیایی و تاکید دارد که او متعلق به جامعه اسلامی بریتانیا است زیرا از میان همین جامعه اسلامی برخواسته است و اکنون هدف ها وآرمانهایش را از هر طریق برای پیشرفت و درخشش اسلام دنبال می کند .

بدون شک خداوند در وعده ی خود خلاف نمی ورزد چنانچه می فرمایند: قبل از خاتمه ی دنیا اسلام در هر خانه ای روی زمین سر خواهد زد . بی شک خداوند درست می فرمایند.- آمین

سارا یوسف رحیمی