نگاهی به حقایق تاریخی شعرو موسیقی در عصر اسلام ...شعر در عصر اسلام :شعر روح و با طن همه ی هنرهاست و هنرمندان همه در مرتبه ی سیر و سلوک باطنی خود شاعرند . اگر هیچ هنری را در میان هنرهای اسلامی به محک کلام نبی (ص) و اهل بیت (ع)
سنجیده ندانیم ، شعر چنین نخواهد بود زیرا شواهد بسیار در میان است تا براین نظر حجت آید که شعر حقیقی کلامی است که روح اقدس برزبان شاعر جاری کند . [ الوالفتح رازی بعد از ذکر بعضی از مؤیدات دال بر حسن شعری که درباره ی اموردینی باشد ، گفته : (( در خبر است که چون دعبل خزاعی قصیده ای بر حضرت امام رضا (ع) خواند که در مدح او گفته بود ، امام فرمود :
مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفرالعرصات
چون به ذکر صاحب الزمان عجل الله رسید ، آنجا گفت :خروج امام لا محالة خارج یقوم علی اسم الله والبرکات امام فرمود :(( نفث بها روح القدس علی لسانک )) یعنی روح القدس این بیت را بر زبان تو جاری کرد . [ رجوع شود به تفسیر ابوالفتح ،جلد 4 ، ص 144 و تفسیر گازر ابوالمحاسن جرجانی ، جلد 7 ، ص 107 ]شعر در ساحت خیال سکنی می گزیند و دل می گشاید به سوی عالم و آدم و مبدا عالم و آدم تا در افق چشم دل او حقیقتشان آشکار گردد . این نمود جز به انکشاف حقیقت و از آنجا الهام حقیقت به واسطه حجاب و یا بی واسطه نیست . در مرتبه بی واسطگی است که شاعر کلامش را روح القدس می شود وگرنه مقام اوهمان است که حضرت علی (ع) فرمود :(( نفث الشیطان علی السان )) [ نهج البلاغه ، خطبه 191 ]یعنی شیطان سرایشی بر زبان شاعر جاری سازد . این بیان همان بیان سحری است که درکلام حضرت محمد (ص) آمده است : (( ان من البیان سحرا )) .
اما در مقام بی واسطگی و آینگی نسبت به حق بر زبان شاعر حکمت جاری می گردد . چنانکه فرمود : (( ان من الشعر لحکمة ))
گفت : پیغمبر (ص) که ان فی البیان سحرا و حق گفت آن خوش پهلوان ....لیک سحری دفع سحر ساحران مایه تریاک باشد در میان آن بیان اولیا ء و اصفیاست که از همه ی اغراض نفسانی جداست .شاعران حقیقی همواره تمنای سر به مقام روح القدس [ مقام روح القدس هم مقام جبرئیل امین است هم مقام کمال ارتقاء روح انسانی به نحوی که اتحاد نوری میان روح آدمی و روح فرشته وحی حاصل شود ] داشته اند . زیرا با پایمردی قوه قدسی روح القدس می توان به گنج های تحت العرش راه برد چنان که حکیمان انسی گفته اند : (( تحت العرش کنوزا مفتاحه لسان الشعرا )) یعنی زیر عرش گنج هایی است و زبان شاعران گشاینده ی آنند . اما شاعر عصر جاهلی که درونش را هوای نفس پر کرده حتی زمین و آسمان حسی نزدیکش را نمی بیند و صورت منسوخی از آن را که همان صورت سافل و اسفل حیات حیوانی آدمی است ادراک می کند . با این اوصاف شعر شیطانی جاهلی دیگر نمی توانست دربرابر شعر رحمانی اسلام باقی بماند ، همچنان که بت های 360 گانه ی مکه به قوت عصای رسول خدا(ص) و تایید روح القدس شکستند می بایست شعرو صورت کاو و گوژ نفس اماره جاهل فروپاشد و ازمیان برود . حال با این مقدمه نظری به اوضاع آغازین ظهور شعر اسلام و بسط آن بی افکنیم ..اوضاع آغازین ظهور شعر در اسلام ...از آنجا که شعر تنها هنر غالب قوم عرب قبل از اسلام و بک اعتبار تنها طریق تفکر عصر جاهلی بود ، ظهور وحی در صورت قرآن و کلام الهی همه ی شاعران را تا مدتی مرعوب خویش کرد و بسیاری از اشعار را باطل ساخت و روح بسیاری از شاعران را متحول گردانید . این تحول در مواجهه ای که شاعران با کلام خدا ( قرآن مجید ) داشتند حاصل شد قرآن هیچ مشابهتی به کلام بشری و شعر شاعران جاهلی نداشت . قرآن طی بیست و سه سال به حضرت محمد (ص) وحی شد . در آغاز سخن از هنرمندی حضرت محمد (ص) گفتیم . این هنرمندی عبارت است از نسبت بی واسطه با ذات احدیت و نیوشایی اسراری که قدیسان با او در میان گذاشته اند و بدینسان عالم اسلامی ابتدا در وحی اقامه شده است . قابلیت وجود پیامبر(ص) منشا اتصال روح القدس
( جبرئیل امین ) فرشته کلام الهی به او بوده است .عالم اسلامی همان ظهور و تجلی اسم اعظم
الله اکبر و کل و حقیقت محمدی است که بی حجاب در افق چشم دل پیامبراسلام (ص) و اهل بیت (ع ) گشوده شده است . این مرتبه یعنی ظهور کلی عالم اسلامی اختصاص به انسان کامل دارد ، اما در مراتب نزولی چنان که ابن عربی در (( فتوحات مکیه )) بدان اشاره کرده وجود شاعران و هنرمندان را نیز فرا می گیرد و پرتو الهام رحمانی و ربانی روحشان را در حال سکر آمیز ادراک وحدت حقیقی روشن می گرداند .سوره های آغازین که در مکه وحی شدند دوران پر آشوبی را چون داهیه بزرگ برای شاعران پدید آورد . شاعران مجنون ( جن زده )جاهلی ساحتی ورای ساحت شعر شیطانی
( جنی ) نمی شناختند . کلمات مهیج و تشبیهات خلاف آمد عادت با آهنگی بی سابقه چون صاعقه بر دل محجوب کافران و مشرکان فرود می آمد و آنها را از عاقبت تاریکشان در درکات جهنم هراسان می ساخت . قرآن در آیات تشبیهی که با صورت های خیالی به ظهور آمده بود ، زبان پر راز و رمز را ، تفکر حضوری تشبیهی را به شاعران آموخت . آیاتی چون :(( الم ترکیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها ف السماء ..))
[ سوره ابراهیم 24 و 25 ]و آیات نور نظیر :(( الله نورالسموات والارض مثل کمشکوة فیها مصباح ، المصباح فی زجاجه . الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لاشرقیةولا غربیة یکاد زیتها یضیی ء ولولم تمسسه نارونور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شی ء علیم ))
[ سوره نور / 35 ] ...لحنی بلند دارد ، جمال و حسن الهی بالتمام در آنها ظاهر است و معنایشان عمیق است ، احساس شاعرانه را بر می انگیزد و صورتی از تخیل را ابداع می کند که در آن اشیا ء در حجمهای نا معهودی جلوه گر می شوند . بدین ترتیب علمی در قرآن و هنر قرآنی اقامه می شود که هنر شرک را طرد و نفی می کند از اینجاست که قرآن در سوره ی شعراء در آیاتی شاعرانی را که به آنها شیاطین نازل می شوند محکوم می کند . [ هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین علی کل افاک اثیم ، یلقون السمع و اکثرهم کاذبون ، والشعراء یتبهم الغاوون الم ترانهم فی کل و ادیههون و انهم یقولون مالا یفعلون الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکرالله کثیر ( سوره شعرا / 226 – 224 ) ]اینان شاعران بت پرست مکه بودند و هنر خود را صرف هجو مقدسات اسلام و تحقیر پیروان پیامبر (ص) می کردند و از این لحاظ در زمره اولیا ء شیطان و ضد اسلام به شمار می رفتند . بنابراین آیات ، شاعران دو دسته اند : یک دسته که تابع ضلالت شیطانی اند و دیگرانی که اهل ذکر کثیر و عمل صالح اند و همین دو دسته اند که سرتا سر تاریخ اسلام مظهر دوگانگی هنر دینی و دنیوی بوده اند .
میراث ادب و فرهنگ ملل و نحل مشرک ، و بهرمندی از ماثورات انبیا ء و اولیا ء اساس کار این دو گروه بوده است و در بالاترین مرتبه شاعران از حقیقت شیطانی گذشته و در زمره ی حکمای انسی کلمات الله را تلقی کرده اند .با ظهور حقیقت اسلام شعر شعرای باطل نسخ گردید و تا وقتی که درهای آسمانی باز بود و عالم محل نزول وحی الهی بود شاعران باطل مرعوب شده بودند . بالتبع شعر باطل قدیم بلکل تعطیل شد و دیگر کسی مطابق ذوق شاعران کهن به ستایش شراب و عشق نمی پرداخت و اگر ستایش بود از اسلام و پیامبر اسلام (ص) و وصف مبانی اسلام بود . در این زمان خطبه به جهت فایده تشحیذ حس دینی بسط یافته بود .در عصر خلفای راشدین نیز این وضع ادامه یافت اما با به قدرت رسیدن امویان وضع برگشت و رجوعی دیگر به سوی شعر شیطانی جاهلی به سراغ و سروقت مسلمین آمد .از بزرگ ترین شاعران عصر پیامبر (ص) باید (( حسان بن ثابت )) را نام برد . او شاعر
(( مخضرمی )) [ نام شاعرانی است که چندی در عصر جاهلی و سپس در اسلام زیسته ند و به زبانی می توان این شاعران را (( دو ساحتی )) خواند ] بود که (( داهیه کبری )) [ بلای بزرگ ] قریش خوانده شد ، زیرا به تشویق پیامبر (ص) آنان را هجو می نمود . به فرمان پیامبر (ص) برای او در مسجد مدینه منبری نصب کرده بودند و او از آن موقع در حضور حضرت محمد (ص) مشرکان را هجو می نمودند . و پیامبر (ص) به او فرمودند : (( اللهم ایده بروح القدس )) یعنی (( بارالها او را به واسطه ی روح القدس مؤید بدار )) . پیامبر (ص) همواره او را تایید می کرد و می فرمود که تا وقتی که به زبان خویش ما را یاری کنی به واسطه ی جبرئیل مؤید باشی .کعب بن زهیر که از شرک به اسلام روی آورده بود با قصیده ای به نام (( البرده )) [ یعنی ردای افتخار ] محبت رسول را طلبید . [ بیتی از این قصیده چنین است : (( ان الرسول لسیف یستضاء به مهند من سیف الله مسلول )) یعنی (( پیامبر (ص) شمشیری است هندی و آخته از شمشیرهای خدا که بر آن روشنایی طلبند )) و پیامبر اجابت کرد .دیگر شاعران معروف مؤید به روح القدس کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه هستند که پیامبر (ص) آنها را مامور به پاسخ گویی به شاعران مشرک کردند . این شاعران در پرتو قرآن و سنت اغلب در قلمرو سیاست و اخلاق ( حکمت عملی ) منشاء اثر بودند . اما هنوز بنیاد حکمی استواری نیافته بودند و حکمت اشعار آنان اغلب به حضور عملی محدود می شد و برخی از آنها به بیان تجربیات معنوی شخصی می پرداختند . علاوه بر این هنوز شقاقی میان ظاهر و باطن پیدا نشده بود تا شاعرانی به وصف ظاهر ( و ملازمه اش جهاد اصغر ) و شاعرانی به وصف باطن ( و ملازمه اش جهاد اکبر ) و عوالم روحانی بپردازند . در عصر پیامبر (ص) شاعران دینی همواره بنابه روایات اسلامی از ناحیه جبرئیل و عنایات ویژه ی روح القدس مطمئن بودند . چنان که اشاره شد ( حسان بن ثابت )) به اعتقاد برخی گرچه بنیانگذار شعر دینی نیست ، اما رسالت الهی پیامبر (ص) را مدح می گفت و خداوند تعالی را ستایش می کرد و از آیات قرآنی بهره می برد و الهام می گرفت .در حقیقت شعر اسلامی در پرتو قرآن به ظهور آمد و شاعر و ادیب و خطیب اسلامی کم و بیش از فیض حقیقت قرآنی و وحی روح القدس ( وحی دل و الهام عارفانه ) برخوردار شده بودند وگرنه تباینی ذاتی میان ماده و صورت شعری صدر اسلام و عصر جاهلی پدیدار نمی شد . به هر تقدیر هنر اسلامی به مثابه هنر مقدس همواره مبادی خود را در الهام ربانی اولیاء الله می جسته است . بدین معنی در شعر نیز شاعران در جستجوی بنیادهای متعالی آن بوده اند و قصصی را به مثابه مبدا شعری ابداع کرده اند .می گویند : اول کسی که در عالم شعر گفت آدم بود . و بسبب آن بود که هابیل مظلوم را قابیل مشنوم بکشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد ، در مذمت دنیا و در مرثیه فرزند شعر گفت . به همین حال رجوع به اصل موجب شده در پیدایی شعر دینی در عالم اسلامی ، حضرت علی (ع) مظهر و نمونه ی کمال انسانی که حضوری کامل داشته باشد . دیوانی منسوب به ایشان که تقریبا شامل است بر 1500 بیت در باب معانی دینی ( ترغیب بر ترک دنیا ، عبارات نیایشی ، جملات اندرزآمیز در زمینه ی زهد و خرد و ربانی ) چنین تفکری را که حضرت علی (ع) در هر زمینه حتی در زمینه ی شعر داشتند را تفکر باز می گویند . در این دیوان منسوب به حضرت علی (ع) روح شاعرانه جاهلی رنگ باخته و عالمی نو و جدید در عرصه ی حضور تخیلی و تخیل ابداعی اقامه گردیده است . از این نظر قرینه ی آن (( نهج البلاغه )) به مثابه اثری نثری امیر مومنان (ع) تلقی می گردد که اساس تکوین ادب دنیا و دین اسلامی است .مدح و هجا نخستین صور شعر اسلامی است . [ غلبه حالت جهاد اصغر در صدر اسلام و اهمیت آن جهت فروپاشی نظام شرک جاهلی کهن اقتضاء می کرد که پیامبر (ص) نیز بر این گونه شعر تاکید ورزد . سایر صور شعری از جمله اشعار حماسی و تراژیک یا اشعار عاشقانه و تغزلی چندان مورد توجه نبود . زمانی که شعر (( حسان بن ثابت )) مورد ستایش قرار می گرفت همواره از وارد شدن بلای عظیم بر سر مشرکین سخن به میان می آمده است که خود بیانگر روح جهادی ( جهاد اصغر ) شعر است . ] در این شعر شعر ملاحظات دینی کاملا داخل گردیده است ، پس از صدر اسلام نیز همه ی فرق دینی جهت تایید تفکرات و آیین های خود و محکومیت تفکرات رقیبان از شعر فرقه ای بهره می گرفتند . که بر آن می توان شعر کلام یا کلامی نهاد . در دوره ی امویان شعر سیاسی به تبع فرق مختلف از شیعه ، سنی ، خارجی ، مرجئه ، جبریه ، قدریه – که گاه تحت تاثیر عرف قومی و قبیله ای بود – و نفسانیات باطل به وجود آمد ، و هر گروه سعی داشتند شاعرانی را به طرفداری برای خود مهیا کنند . در کنار این شعر
سیاسی ـ کلامی ، شاعرانی از جمله بعضی از خلفای اموی نیز وجود داشتند که سنن شعر غنایی باطل را احیاء و از شراب و عشق و لذلیذ این جهانی ستایش کردند. غفلت از حقیقت اسلام و سیره ی نبوی (ص) ، رواج زندگی شهوانی که حتی به مکه و مدینه نیز سرایت کرده بود و وجود خلفای بی دین و فاسد اموی که تنها دل مشغولیشان شراب و عشق و لذایذ این جهانی بود همراه با دوری اهل بیت (ع) از اریکه ی حکومت اسلامی مقتضی پیدایی مجدد این شعر بوده است . امویان برای مبارزه با مخالفان و رقیبان یعنی اهل بیت پیامبرخدا (ص) از شعر و جاذبه ی آن سوء استفاده کردند و بیشترین بهره را گرفتند .
معاویه می گفت : (( شعر را بالاترین وظیفه ی اخلاقی و ادبی خود قرار دهید )) علاقه ی امویان به شعر در هر حال نمی توانست بدون سوء غرض سیاسی ، برای تضعیف دشمنان خویش نباشد اما با این وجود بسیاری از شاعران حتی با وجود زندگانی در فسق و فجور نمی توانستند حق گویی را بلکل فراموش کنند ، بدین معنی که که بر اثر تجلی حقیقت هدایت و تاثیرات باطنی روح اهل بیت پیامبر خدا (ص) و شخص پیامبر (ص) در باطن و دل شاعران چه بسا که به مدح پیامبر (ص) و اهل بیت پیامبر خدا (ص) می پرداختند و کمتر جرات تعرض به ایشان در جامعه وجود داشت . یکی از این اشخاص (( فرزدق )) است که با وجود مطالب راست و دروغ درباره ی وی ، مصیبت وارده نسبت به خانواده ی حضرت علی (ع) را وصف و دشمنان ایشان را نفی می کرد . وی مانند بسیاری از شاعران از بنی امیه پول می
گرفت و درباطن طرفدار بنی هاشم بود و بنی امیه این موضوع را می دانستند ولی نمی توانستند دست به اقدامی جدی بر علیه وی بزنند ، فی المثل ، زمانی که همین (( فرزدق )) مطالبی ، بر ضد بنی امیه گفت و (( مروان بن حکم )) والی معاویه در مدینه در صدد مجازات و تنبیه (( فرزدق )) بر آمد ، (( فرزدق )) که آن را دانست از مدینه به بصره گریخت ، مردم به (( مروان بن حکم )) گفتند : بد کردی زیرا ناموس و شرافت خود را به این شاعر مصری سپردی ... (( مروان بن حکم )) گفته ی مردم را پسندید ، توشه ی راه و صد دیناری برای (( فرزدق )) فرستاد تا از هجو او رهایی یابد . با این همه مهربانی ، موقعی که
(( هشام بن عبدالملک )) خلیفه ی اموی مناسک حج به جا می آورد حضرت علی بن الحسین امام سجاد (ع) را در طواف دید و اورا ناشناس گرفته هویتش را جویا شد . (( فرزدق )) که آنجا حضورداشت فورا قصیده ای در مدح اهل بیت (ع) سرود . [ رجوع شود به کتاب تاریخ تمدن اسلام ، جرجی زیدان ، ترجمه جواهرالکلام ،ص 55 ] همچنین بود (( کمیت بن زید اسدی )) که همواره از سوی اهل بیت پیامبر(ص) تایید می شد . اهل بیت (ع ) او را مؤید به روح القدس دانستند.اشراف اموی به زندگانی بی بند و بار انس گرفته بودند . اینان جامه های ابریشمین به تن می کردند ، باده می نوشیدند ، با کنیزکان آوازخوان رفت و آمد می کردند و به اکراه و اعتراض های شدید پارسایان اعتنا نمی نمودند. آنها تنها از نعمات دنیوی بهره می گرفتند ، بلکه به ارضای ممنوع ترین و زشت ترین شهوات نیز دست می زدند . در میان خلفای اموی که همه در شرابخوارگی و لاابالیگری مستغرق بوده اند ، بعضی نظیر (( ولید بن یزید )) خود اشعاری در ستایش شراب و خمر ساخته است و شعرایی نظیر (( اخطل )) در عهد ایشان وصف شیشه ی شراب می کرده اند . تنها (( عمربن عبد العزیز )) از رویه ی پیشینیان خود عدول کرد و چون مردی پرهیزگار و پاکدامن بود و می خواست مانند خلفای راشدین رفتار کند از شعر و شاعری فسق آمیز چشم پوشید و اعلام داشت که نه شاعر می پذیرد و نه شعر گوش می دهد برای از بین بردن این وضعیت شعر و شاعری فاسدگونه زمان خلافتش .مطالب فوق به وضوح نشان می دهد که با ظهور اسلام تا حدودی به ماده شعر قدیم صورت دینی زده می شود ، و گاهی نیز فقدان قابلیت ماده شعری به همان وضع می ماند . و آن نحو شعری که صورت اسلام را پذیرفته ، در آغاز به جهت قرب به فرهنگ جاهلی ، قالب شعر حفظ شده بود ، بدین ترتیب که شاعر پس از مقدمه ای درباره ی معشوق و هجران و بی وفایی او ( نام مقدمه (( نسیب )) بود ) ، به وصف اشتر خود می پرداخت و قدرت و نرم بدنی . توان او را در تحمل خستگی و گرما می ستاید ، سپس به موضوع اصلی می رسد که همانا مدح حضرت رسول اکرم (ص) است ولی به تدریج این گونه مقدمه ها ( یعنی نسیب وصف شتر )
جای خویش را به مقدمه ای در وصف خدا و اسماء و صفات او می دهد و همین طور در مدح انبیا ء و اولیاء و صدیقین و سپس به موضوع قصیده می پردازد در صورتی که شعر کوتاه باشد و وصف خدا و اولیای خدا و قدسیان در ابیات مختلف بیان می شود .به هر حال با امویان بی دینی رواج پیدا می کند و شعر نیز نمی تواند از این وضع مبرا باشد
گرچه در حوزه ی علوم و معارف هنوز یونانیت و کل مطلق یونانی سراغ مسلمین نیامده بود ، اما گرایش به لذایذ این جهانی و فراموشی معاد و گاه چون شیطان انکار احکام الهی کردن ، به جهت غلبه ی حضور حیات انضمامی در هنر ، به نمایش در می آید . نخستین شاعران نیست انگار تمدن اسلامی از جمله (( الحطیئة )) که به زشتی ظاهر و باطن مشهور بودند در این دوره قدرت گرفتند . (( الحطیئة )) شاعری نیست انگار بود که زن و فرزند و حتی مادر و شخص خودش را آماج هجویات خود قرار داده بود . او از این طریق به گذران زندگی می پرداخت . در حالی که در حوزه ی علمیه شیعه بر کنار از جامعه سیاسی ـ و برخی از جماعت پارسایان اهل سنت ـ طی قرن اول و اوایل قرن دوم هنوز قرآن حاکم مطلق است و حتی مذاهب فقهی رسمی چهارگانه اهل سنت و مباحث شرعی شکل منظم و مدونی نیافته بود .جاری شدن سیل ثروتها به دمشق و انتقال بخشی از آن به مکه و مدینه ، همراه با ضعف ایمان موجب می شد موسیقی و شراب و آواز و شهوت رانی در عصر اموی روز به روز افزایش یابد . در این زمان زندگی شهوانی شهری نوعی (( غزل )) را پدید آورد که در واقع صورت مبتذلی از عشق تراژیک بدوی نظیر عشق لیلی و مجنون بوده است. ممیزه غزل بدوی ، پاکی شدید احساسات و آراستگی زیبای بیان است . شاعران این نحله را شاعران (( عذری )) می نامند . این نام از نام قبیله ی (( بنی عذره )) که در حجاز می زیستند اقتباس شده است . گویند : چون عاشق شوند از عشق بمیرند ، یعنی سبب مرگ ایشان خود عشق است ، نه دست نیافتن یا دست نیافتن به معشوق ... این معنی ؛ بعدا گسترش یافت ، عامل گسترش آن نیز بیشتر صوفیه بودند که هر یک ، حقایق مورد بحثی بر آن افزودند و نظریه ی (( وحدت عشق )) در کنار نظریات (( وحدت وجود )) و (( وحدت شهود )) حضوری جدی داشت . (( عذری )) نامی بود که بر هر عشق پاک و صادقانه ای اطلاق می شد . (( قیس بن ملوح اساطیری ))
[ مجنون عاشق لیلی ] از همین قبیله ی عشاق بوده است که نمونه ی ازلی شاعران عاشق است . (( کثیر عاشق عزه )) و شیعه ی علی (ص) از جمله عشاق شاعر بوده است . تاسف بار این که در برابر غزل شکوهمند و ساده ی روستایی ، شهرنشینان مدینة الرسول و مکه مکرمه علی رغم علو مقام این اماکن مقدس و حرمین شریفتین در پرستش عیش و هوی و هوس گوی سبقت از همه ربوده بودند . موسیقی و شراب و آواز و شهوات در این دو شهر رواج یافته بود . (( عمربن اب ربیعه )) از نمونه های اصلی این جماعت (( دون ژوانهای اموی )) حسانی اشراقی بود . در باره ی اطلاعات بیشتر درباره ی او [ رجوع شود به آذرنوش (( نگاهی به اجماع اشراقی حجاز )) ، مجله مقالات و بررسی ها ، شماره 5-1350 ، 6 ، ص 141 ، شماره 6 -7 ، سال 1350 ، ص121 ] در اینجا دیگر غزل شعر عاشقانه عمیق که بعدها سرمشق صوفیه قرار گرفته و صورت عشق حقیقی نه عشق مجازی پیدا کرد ، نبود ، با این خصوصیات که عشق مجازی پلی برای عشق حقیقی است : (( المجاز قنطره الحقیقه )) چنانچه در غزل ها و اشعار حکیمانه و عرفانی به ظهور پیوست ، بلکه شاعر اموی دیگر از هیچ سخنی زبان در نمی کشد ، حقایق نا گفتنی عشق شهوانی ، ظرافت های زنانه و سخنان گستاخانه شرم انگیز همه را به زبان می آورد و دراین وضع حتی در باب زنان خلفا و امیران نیز (( نسیب )) سروده می شد . [ تاریخ ادبیات عرب ، ص 80 ]خطبه و خطیبان به جهت خاص تا این حد آلوده نشده و تا حدودی سلامت خویش را حفظ کرده بودند ، که علت اصلی آن عبارت بود از بار دینی فعالیت های رسمی اجتماعی و دعوت به اسلام که در مضامین خطب وجود داشت . احتجاجات و تعرضات سیاسی در رسالات [ (( رسائل )) نوشته های خطیبانی بوده است که به صورت خطبه یا موعظه ای مکتوب تالیف یافته است ] این عصر حضوری جدی داشت . قصاص یا قصه گویان نیز در عصر اموی در عرصه ی هنر اسلامی ظاهر شدند . آنان تمایل مردم را به عجایب و غرایب بر می انگیختند و اوصاف و اعمالی از برای خداوند متعال نقل می کردند . این دوران را باید رونق اسرائیلیات و اساطیر و امانی نیز نامید که بعدا در تفسیر قرآن تاثیر نهاد .پس از طی دوره ی اموی با آمدن عباسیان وجوه ذوقی تجربیات اسلامی ایرانیان در هنر اسلامی غلبه کرد . در حقیقت این وجوه بالذات و بالعرض منحل درکلیت اسلام شده بود .
گرچه خلفای اولیه عباسی ظاهرا در امور دینی سخت گیر بودند ، اما پس از هارون ، سیاست باز اباحیت را پیش گرفته ، امور دینی را تا حدودی آزاد گذاشتند . اینان اهل تسامح و تساهل در امر دین بودند . هر دین و عقیدتی ( ملل و نحل مشرک ) را آزاد گذاشته بودند . اما این آزادی مستلزم استبداد علیه پارسایان اهل سنت و شیعه علوی ( یعنی اهل السلام حقیقی ) و بعضی ملل و نحل بود . شخصی چون مامون از یک طرف دارالحکمه [ اغلب حکمت و عقل آزاد از وحی ـ یعنی حکمت فلسفی ، را تاسیس و از طرف دیگر منشا پیدایی دوره ی محنت و شکنجه و تفتیش در اسلام گردید ، تا با زور و شکنجه عقیده معتذلیان را مبتنی بر مخلوق بودن قرآن بر همه تحمیل کند نه وحی بودن آن را ...به هر تقدیر عباسیان تا دوران متوکل ، سیاست تسامح و تساهل را نسبت به اصحاب عقاید و ادیان جز پیروان اهل بیت پیامبر (ص) و پارسایان اهل سنت اتخاذ کرده بودند و این گروه تا آنجا که اهل هنر صنایع و ثروت بودند ، مورد تعرض قرار نمی گرفتند و هم اینان بودند که تخم زندقه دوره ی مامون به بعد را پاشیدند ـ [ مراد از زندقیان همان آزاد اندیشان از دین ، غیر ملتزم به وحی آسمانی با اخلاق اباحیت و فساد عقیده یعنی مانویان و دهری مذهبان بودند.در چنین شرایط و اوضاعی گروهی از شاعران زندقه زده و زندیق ظهور کردند که علاوه بر طرح مسایل فلسفی دنباله رو سنن شعری امویان بودند . اینان دامنه اشعاری را که در باب شراب و لاابالیگری بود وسعت دادند و مضامینی جدید از باغ و بستان و دیگر مضامین را در شعر وارد کردند و متاثر از حکمت یونانی بدان عمق ملحدانه بخشیدند . در قرن اول خلافت بنی عباس معاشقه با غلامان و استعمال مسکرو شراب و می ، شیوع پیدا کرد . و به دیگر اقوام از جمله ایرانیان نفوز کرده بود . به طوری که شاعرانی نظیر (( رودکی )) و (( ابو شعیب صالح بن محمد هروی )) از شعرای زمان سامانیان در همین موضوعات اشعاری ساخته اند . [ تاریخ ادبیات ایران جلال الدین همائی ، فروغی ، ص 272 ، 273 ] رودکی می گوید : (( می ، آرد شرف مردمی پدید آزاده تر از درم خرید می آزاد پدید آرد از بد اصل فراوان هنر است اندرین نبیذ )) در پایان دوره ی اموی شاعران مقدمه عاشقانه قصاید ( نسیب ) را که به طور اجبار بر همه ی اشعار قالب بود گسترش دادند و آن را مستقل کردند و به صورت غزل درآوردند که درمورد آن قبلا توضیح داده شد . گروهی از شاعران در دوره ی عباسی (( نسیب )) را به باد مسخره گرفتند و در مضامین شعری ، نیز تحولاتی پدید آوردند و فلسفه شکاکیت و ملامتیه ( کلبی مذهبان ) و زهد و حکمت اشراقی و تمایلات عمیق دینی باطنی در کنار موضوعات قدیم عاشقانه و تغزلی را هرچه بیشتر وارد شعر کردند . سرکردگان هنر و شعر نیست انگارانه این عصر دو تن بودند : (( ابونواس )) در شعر طرب و (( ابو العتاهیه )) در شعر حکمی و یکی دیگر که در مراتب بعد قرار می گیرد (( بشاربن برد )) است که از شاعران مشهور زندیق این عصر بود و بارها از سوی اهل دیانت طرد و تبعید شد ، (( ابونواس )) شاعری از شاعران لاابالی بود . وی که بارها به زندقه متهم شد ، اشعاری در خمریات و زهدیات (( دو نوع شعر از لحاظ مضمون )) دارد . (( ابوالعتاهیه )) شاعری حکمی در اثر کثرت سخن درباره ی مرگ ، رستاخیز و قضاوت روز آخرت را انکار کرد ، از این رو اهل دیانت او را نیز به زندقه متهم کردند. او با سرودن زهدیات تحولی جدید از حیث مضامین در شعر عرب ایجاد کرد . در این اشعار (( ابوالعتاهیه )) به سمت پایگی و پوچی مال دنیا اشاره می کند و از مرگ و گورستان و کالبد ها و استخوانهایی که در ٱن نهفته است و یا از تلخی تعلق آدمیزاد به خاک سخن می راند . از شاعران دیگری که مشهور به شاعران حکمی (محدثین ) اند میتوان (( ابوالعلای معری )) و
(( شریف رضی )) را در دو جریان مخالف نام برد که نکات فلسفی یا حکمی را در زمان انتقال فلسفه و کلام و علوم یونانی در اشعارشان وارد کرده اند . [ ابوالعلای معری تمام شاعر قرن سومی نیز در این زمان با تاثیر پذیری از عقل و تفکرات فلسفی و علم النفس یونانی ابداعاتی در شعر حکمی داشته است ] .رعبی که اهل ظاهر سنت و حدیث پس از دوران متوکل و بعد ترکان در مقابله با علوم و فرهنگ یونانی و ترویج علوم شرعی ایجاد کردند به همراه شکست شرک و زندقه خیلی در شعر و نثر مؤثر بود تا آنجا که اشعار هرچه بیشتر صبغه دینی یافتند . با رواج فلسفه ، کلام و تصوف به تدریج بسیاری از مضامین و مواد اشعار خمریات و زهدیات که در حقبقت هر دو صورتی دنیوی ذاشتند در مقام حقیقی گذشت از عالم طبیعت و کثرات و حکمت یونانی اخذ می شود ، و صورت دینی و عرفانی پیدا می کند بی تردید ورود فلسفه ی یونانی توانست به نحوی محرک متفکران اسلامی در بسط هنر دینی باشد . فلسفه یونانی به مشابه ماده برای صورت نوعی اسلام قرار گرفت . عرفان و پیدایش غزل عرفانی شعر دینی را مستعد ساخت و تجربه ی دینی در عرصه ی هنر را به سنت محکمی تبدیل و مستفر نمود . موسیقی در عصر اسلام ...عرب قبل از اسلام اشکال ساده ای از موسیقی را که به صورت ترنم و دیگر صور تفننی که با رقص و دف توام بود ابداع کرده بود . از آنجا که دین اسلام هرگونه تعلقاتی را که موجب عجاب و اشتقال صرف و غافلانه به لذایذ دنیوی می شود ، نفی می کند ، با ظهور حکم به تحریم غناء و ساختن آلات طرب کرد . مسلمین تازمان خلفای راشدین که احکام شرع اسلام باشد هرچه تمام تر اجرا می شد از هر جهت به دین پایبندی داشتند و در ساعات فراغت جز به امور دینی و زندگی ساده به کار دیگری نمی پرداختند تا آنجا که همان آهنگ های ساده ی جاهلیت را هم ترک گفتند و تنها چیزی که از غناء و موسیقی می دانستند قرآن خواندن و زمزمه ی اشعار دینی با آواز زیبا بود . پیامبر(ص) همواره به قرائت قرآن با صوت جمیل دعوت می کرد مسلمانان نخستین موسیقی خود را با ترتیل اکرام آمیز و صادقانه ی کلام الهی آغاز کردند که در آن با احساس روشنایی و گرمی و وزن و آهنگ در دل همراه بود . موسیقی نیز در عصر اسلام ابتدا با غلبه ی عشق و شهوت رانی به ابتذال گرایش یافت و بیشتر در تفنن و ارضای هوس های اشراف و عوام به کار آمد . این وضع چنان بود که مسلمین گویی کمتر نظری به موسیقی روخانی و دینی نخستین اسلام داشتند . اکثریت متفکران اهل ایمان نیز از موسیقی متعارف اشراف دوری می گزیدند ، اما به تدریج با نهضت ترجمه و عروج الحان و نغمات دینی و مواجه متفکرات اسلامی با حکمت نظری موسیقی در اندیشه ی فیثاغورث اسکندریه و مدارس یونانی به تعالی موسیقی در مبادی روحانی و آسمانی موسیقی پرداختند . این نظر در میان متفکران اسلامی رایج گردید که موسیقی نظری بدور از هوی و هوس و شهوت و لهو و لعب نیز جهت عروج روحانی وجود داشته و بدینسان متفکران و هنرمندان مسلمان میان موسیقی قرآنی نظری ملل و نحل قدیم جمع کردند و به تجربه ی معنوی فیاض روح اسلامی در موسیقی دست یافتند .اما این تحول بسیار بطی ء بود و آنچه لبه داشت همان هنر باطل و کفرآمیز اموی بود ، بدین ترتیب که پس از عهد خلفای راشدین دوران سلطنت اموی فرارسید و این موقع عهد عیش و عشرت شد و دورا زهد و تقوی به روزگار فسق تبدیل گردید . آمدن بسیاری از اقوام تحت پرچم امویان فرهنگ ایشان را نیز به خدمت اینان در آورد و از آنجا که همه ی خلفای اموی
( به استثنای عمربن عبدالعزیز ) بی دین و متجاهر به فسق بودند ، آن جهات و وجوهی از فرهنگ مشرکین را مورد توجه قرار دادند که به عیاشی و ارضای شهواتشان مدد می رساند . از این رو از تمام صنایع و هنر های تجملی که می توانست وسایل فسخ و فجور باشند بهره جستند . سازندگان و نوازندگان ایرانی و رومی ازآن گروهی بودند که مورد حمایت امویان قرار گرفتند و موجب گسترش موسیقی فاسقانه در جامعه ی اسلامی شدند . بعضی از اعراب موسیقی ایرانی را با شعر عرب آمیختند و آن را متنوع ساختند . سلاطین اموی عموما در ترویج موسیقی و تشویق موسیقی دانان هم عفیده و یکزبان نبودند ، بلکه بعضی چون
(( سلیمان بن عبدالملک )) ظاهرا مخالف رواج و شیوع موسیقی بود . [ وی بسیاری از نوازندگان و خوانندگان خوش صدا را به بهانه ی تحریک زنان به زنا ناقص العضو و اخته کرد ] لکن اگثر سلاطین اموی به جهت اینکه اهل خوشگذرانی بودند به ترویج و تشویق موسیقی پرداختند و همین امر موجب رواج موسیقی (( غناء )) در عصر امویان شد . نخستین خلیفه ی خوشگذران عیاش (( یزیدبن معاویه )) بود که در دوران خلافت وی نه تنها موسیقی بلکه همه نوع هنرهای فسق آمیز در حجاز به خصوص مدینه و مکه شیوع یافت ، ولی تا زمان (( ولیدبن یزیدبن عبدالملک )) موسیقی در حجاز محصور ماند و همین که ولید خلیفه شد سازندگان و نوازندگان را از مدینه به دمشق آورد و از آن به بعد در سرتا سر ممالک اسلامی موسیقی رواج گرفت . زیرا خلیفه ی وقت میگسار و عیاش بود و با نهایت بی باکی همه نوع هرزگی می کرد و هم خود او درباره ی معایب (( غنا ء )) چنین می گوید : (( از غناء بپرهیزید ، زیرا غناء آبرو و حیا را می برد ، شهوت را می افزاید ، مروت را نابود می کند و مانند شراب انسان را مست و از خود بی خود می کند ...من این را می گویم اما غناء را از جانم بیشتر دوست دارم . غنا ء برای من بهتر از آب سرد گوارا برای تشنه جگر سوخته می باشد . ولی حق آن است که حق گفته شود ))وقتی خلیفه ی هرزه خوشگذران این طور از غناء ( موسیقی بزمی و عیاشی ) بد می گوید ، خلفای پرهیزگاری چون (( عمربن عبدالعزیز )) اموی و (( مهتدی )) عباسی طبعا باید از شیوع موسیقی فسق آمیز جلوگیری کنند . بعضی نیز به مصالحی مدتی محدود موسیقی را منع می کردند و سپس آن را مورد حمایت قرار می دادند و حتی بعضی از ایشان آهنگساز بودند .
(( عمربن عبدالعزیز)) قبل از خلافت موقعی که فرمانروای حجاز شد به موسیقی و غناء مشغول گشت آنگاه (( ولیدبن یزید)) آهنگ هایی ساخت که به نام وی باقی ماند . [ اولین کسی که با اتخاذ روش های موسیقی ایرانی به ابداع موسیقی تالیفی عربی ـ ایرانی پرداخت (( سعید بن مسجع )) بود . وی که بنده ای زر خرید بود آوازی نیکو داشت و علاقه مند به موسیقی بود ] همین قسم در زمان بنی امیه بخصوص در اواخر سلطنت آنان توجه به موسیقی فزونی یافت ، به طوری که دستگاه خلفا هیچ وقت بی ساز و آواز نمی ماند و در میدان جنگ هم عده ای آوازخوان و سازنده ی آلات موسیقی همراه می بردند. چنانکه (( ابن اثیر )) می نویسد : پس از شکست از عباسیان در نزدیکی اصفهان صدها (( بربط )) و ((طنبور)) و (( مزمار )) در اردوگاه امویان یافت شد . گروهی از خلفای عباسی نیز آهنگساز بودند و مشهورترین افراد این گروه (( واثق ، منتصر ، معتز، ومعتضد )) هستند و فرزندان خلفا نیز مثل پدران آهنگ سازی ، خوانندگی و نوازندگی می کردند . از این امور به طریق امویان رفتند . خلفای اموی و عباسی و دیگر سلاطین و امیران حاکم در مناطق تمدن اسلامی در ترویج و تکمیل موسیقی کوشش داشتند و برای رسیدن به آن مقصود همه قسم کمک می کردند. خلیفگان عباسی مقارن نهضت ترجمه سعی داشتند که موسیقی دانان و خوانندگان اهل ادب و حکمت نیز باشند تا اشعار را درست بخوانند. (( ابراهیم بن اسحق موصلی )) موسیقیدان مشهور دوره ی عباسی علاوه بر اطلاع از موسیقی از علم فقه و صرف و نحو ولغت نیز مطلع بود و (( زریاب )) از هیئت اطلاع کامل داشت . در این زمان اساس تئوری موسیقی عصر اسلامی شکل گرفت . خلفا آهنگسازان را برای مناظره و تحقیق جمع کردند و به بهترین آن جایزه و مقرری دادند. و اینان نیز در موسیقی بسیار کوشیدند ، چنانکه آهنگ هایی ساختند که فقط در یک حالت خوانده می شد . یا آلاتی برای موسیقی ساختند که حالات مختلف را در انسان ایجاد می کرد ( داستان مشهور فارابی در ساختن سازی به نام (قانون ) از همین باب است ) . علاوه بر موسیقی بزمی که با ظهور اسلام تحریف شده و باز با به قدرت رسیدن امویان رواج یافت ، نوع دیگری از موسیقی نیز در جامعه ی عرب وجود داشت که آن هم شکل ساده ای داشت ولی بعد از اسلام تنوع بیشتری یافت و کمترمورد تحریم قرار گرفت . این موسیقی عبارت بود از موسیقی رزمی .در نهضت ترجمه که دوره ی انتقال علمی ـ قبل از آن هنر ملل و نحل مختلف انتقال یافته بود ـ فرهنگ یونانی ، ایرانی ، هندی ( ملل و نحل مشرک ) بود ، کتاب هایی را نیز از فارسی و هندی به عربی ترجمه کردند . به این ترتیب علاوه بر ارتباط انضمامی و ذوقی با هنر مشرکین ارتباط انتزاعی و علمی نیز برقرار شد . پس از این چه در جهات ذوقی و چه در جهات علمی بر تنوع موسیقی کوشیدند. آلات موسیقی جدیدی اختراع و کتاب های جدیدی در موسیقی تالیف کردند . بدینسان تفکری در میان مسلمین تکوین یافت که دیگر از غنای متعارف و موسیقی تفننی اشرافی و مبتذل عصر بریده صورتی حکمی یافته بود ، اگر چه مانند شعر
ابتدا متاثر از حکمت یونانی بود . حتی در قلمرو و میتولوژی و قصص اسلامی نیز بنیاد فکری نویی پی افکنده می شد که به موسیقی نیز رنگی ربانی می زد . (( بورکهارت )) در کتاب (( هنر مقدس )) از زبان دو تار نی سخن می آورد که بیانگر این معانی است :(( وقتی از او پرسیدیم چرا سازش ـ دوتار کوچک عربی ـ که همراه با نوای آن ترنم و قصه خوانی می کرد ، تنها دو سیم دارد ، پاسخ داد :افزودن سیم سوم به ساز ، همانا نخستین گام در راه بدعت و الحاد است . وقتی خداوند جان حضرت آدم را آفرید ، آن جان نخواست به کالبد درآید ، و چون پرنده ای پیرامون قفس تن پرپر می زد ..آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود : دو تار که یکی (( نرینه )) نام دارد و آن دیگری (( مادینه )) به صدا درآوردند و جان که می پنداشت نغمه در ساز ـ که همان کالبد است ـ جای دارد در کالبد شد و بند آن گشت . از این رو تنها دو سیم که همواره نر و ماده نام دارند ، برای آزاد ساختن جان از بدن کافی است . [ کتاب هنر مقدس ، تیتوس بورکهارت ، ترجمه فارسی جلال ستاری ، تهران ، سروش ، 1369 ، ص 9 ] در این میت (قصص) وجود در معنایی ابدی و جاویدان تجلی می کند . بدینسان در هنر اسلامی همه ی امور شبیه آسمانی خدا با الوهیت می گردد و این چنین بنیاد معنوی موسیقی در عصر اسلامی پی افکنده می شود و شکل می گیرد .نظری به مبانی موسیقی در تفکر و فلسفه ی اسلامی ...با ورود فلسفه ی یونانی و حضور تفکر متافیزیک و ماقبل متافیزیک یونانی در تمدن اسلامی ، اصول نظری فیثاغورث که طی قرون در حوزه های اسکندرانی کمال یافته بود . در عرفان ، فلسفه ، شعر و موسیقی عصر اسلامی جلوه ای دینی یافت . آراء فیثاغورث راجع به موسیقی کرات و سیارگان و اجرام آسمانی اجمالش و زیبایی هایش چنین بیان می شد : ادوار اجرام آسمانی و فواصل آنان از یکدیگر بنابرقوانین و مناسبات توازن موسیقی تعیین می شود ، و آدمی نیز به عنوان موجودی در جهان در نسبت با این نغمات قرار می گیرد و با آهنگ جهان آشنا می شود و نواهای موسیقی را به پیدایی می آورد .فلاسفه ی اسلامی با آغاز این احتمال ، نظریه ی فیثاغورث را کمال بخشیدند. قسمتی از این نظر در (( رسائل اخوان الصفا )) آمده است . مطابق عقاید اخوان الصفای بصره :(( از آن رو که کرات سماوی در گردش اند و ستارگان نیز حرکتی دارند ، نواهای موسیقی را پدید می آورند و این چنین است که به زبان خود ، خداوند را تجلیل می کنند و ارواح و فرشتگان را به وجد و شادمانی می آورند . همانگونه که روح ما در قالب جسمانی از آهنگ های شیرین موسیقی مسرور می گردد و اندوه را فراموش می کند و از آنجایی که این آهنگ ها انعکاساتی از (( موسیقی علوی و الهی )) است روضه رضوان را به یاد می آورد که ارواح با چه حالات وجد و سرور در انجا زیست می کنند ، و از همین روست که ارواح ما شیفته آنند که به آنجا پرگشوده ، به اقران خود وصول یابند . بنابراین نظر (( اصوات )) عوارضی هستند که به وسیله ی حرکت و نفوذ در نفس و در جوهرها به وجود می آیند . این فلاسفه معتقدند که احوال عالم این جهانی ، علل متقابل خود را در اولین چیزهایی دارند که به وجود آمدند (( الموجودات الاولی )) ، و بدنهای خاکی ، حرکات و اصوات هماهنگ کرات را را به همان گونه ی محاکات می کنند که کودکان ، حرکات و اصوات اولیای خود را ...گفته می شود که فیثاغورث علم موسیقی را اختراع کرد . او این علم را از اصوات هماهنگ سماوی که طبیعت اصیل و عقل دقیق او باعث شنیدن آنها می شد به دست می آورد . این قیاس به تفصیل مطرح شده است . مثلا 12 مقامات ، 7 اصوات ، 24 شعب و 48 تراکیب ، به ترتیب مطابق علائم منطقه البروج ، سیارات ساعات شب و روز و هفته های سال فمری می باشند . [ مقدمه رومی و تفسیر مثنوی معنوی ، رنالد آلن نیکلسن ، ترجمه فارسی و تحقیق آوانس آوانسیان ، تهران ، نشر نی ، 1366 ، ص 105 ـ 104 ، برای تفصیل مطلب رجوع شود به (( رسایل اخوان الصفا و خلان الوفا )) ، جلد اول ، تهران ، انتشارات دفتر نشر ، 1405 ه-ق ، رجوع به (( رساله پنجم در موسیقی ، ص 240 – 183 و نیز روجوع شود به کتاب (( سماع در تصوف)) ، تالیف اسماعیل حاکمی ، تهران ، دانشگاه تهران ،1361 ] نظریه ی ابتدایی فیثاغورث و تکمیل اسکندرانی آن تحت تاثیر روح اسلامی موسیقیدانان مسلمان به تدریج در حکم ماده نظریه در وجهه نظر عرفانی در آمد.
از اینجا عرفا در موسیقی نیز چون راه تفکر دینی را گشودند و موسیقی یونانی و ایرانی را به موسیقی آن جهانی متحول ساختند .تفکر دینی نظریه ی فیثاغورثی را با (( عهد الست )) و (( عالم ذر )) پیوند داد . از این منظر عرفا را عقیده بر آن بود که پیوستگی تاثیر روحانی موسیقی برروح ، امری ازلی است ، و به هنگام استماع موسیقی ، بار دیگر کلام حق را می شنوند که جملگی ارواح بشر در ازلیت پاسخ دادند . [ اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم ؟ قالو بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیمة انا کنا عن هذا غافلین . یعنی و چون پروردگار تو از فرزندان ، از پشت های ایشان ، نژادشان را بیاورد و آنها را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند : بلی گواهی می دهیم ، تا روز قیامت نگویید که از این نکته غافل بوده ایم ...
و به همین طریق با الحان سپاه بهشتی هم آواز گشتند . در نظر عرفا در مقام ازل ، تمامی ارواح انسانی در بهشت که تنافر اصوات امری ناشناخته می باشد ، همراه با آدم ابوالبشر بوده است .
با این اوصاف ، چنانکه اشاره شد فیثاغورث و افلاطون تاثیر موسیقی و نغمات موزون را در انسان از آن جهت می دانستند که یادگاری های خوش موزون حرکات آسمانی را که ددر عالم ارواح و مثل و عالم قبل از تولد و هبوط می شنیده و به آن معتاد بوده اند . [ سماع در تصوف ، ص 4 ] ، در روح بشر بر انگیزاند ، به این معنی که قبل از آنکه روح آدمی از خداوند جدا شود نغمات آسمانی را می شنیده و به آن مانوس بوده است و موسیقی به واسطه ی آن که آن یادگاری های گذشته را بیدار می کند مارا به وجد می آورد . صوفیه نیز به صورتی به بهره گیری از معانی قرآنی ، روح دینی بر این نظر افکنده و معنویت دینی را جایگزین کالموسانتریسم ( جهان مداری ) یونانی ساخته اند . این تلقی را در اشعار مولانا می توان مشاهده کرد :پس حکیمان گفته اند این لحن ها
از دوار چرخ بگرفتیم ما بانگ گردشهای چرخ است اینکه خلق
می سرایندش به طنبور و به حلقمؤمنان گویند کآثار بهشت
نغز گردانید هرآواز زشت ما همه اجزای آدم بوده ایم
در بهشت آن لحن ها بشنوده ایمگرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمان آید از آنها اندکیپس غذای عاشقان آمد سماع
که در اوباشد خیال اجتماع قوتی گیرد خیالات ضمیر
بلکه صورت گردد از بانگ صغیرآتش عشق از نواها گشت تیز
آنچنان آتش آن جوز ریزدر جایی دیگر مولانا می گوید :پیش من آوازت آواز خداست
عشق از معشوق حاشا کی جداستهست رب الناس را با جان ناس
اتصالی بی تکلف بی قیاسحاصل آن که صوفیه سماع و آواز خوش و ترانه ی موزون را نشانه ای می دانند از عالم ارواح و پیکی از عالم قدس مژده ی آسمانی . البته تفاوت است میان سماع و لهو و لعب در قول صوفیه ، چنانکه غزالی در (( احیاء العلوم )) می نویسد ، در حال سماع اگر جز جمال حق در نظر آید آن سماع حرام و باطل است . در این نوای موسیقی دیگر آن پیک عالم غیب نیست که نوای بهشتی را پیش از آمدن به این عالم خاکی در روح ما طنین اندازد. پس سماع حقیقی همان موسیقی و آواز حقانی است که بنیاد آن در عالم روحانی است .دانی سماع چبود؟ صوت بلی شنیدن
از خویشتن بریدن با وصل او رسیدن دانی سماع چبود ؟ بی خود شدن زهستی
اندر فناء مطلق ، ذوق بقاء چشیدن دانی سماع چبود ؟ در پیش ضرب عشقش
سر را چو گوی کردن ، بی پا و سر دویدن جان کلام این که در طریقت هنر دینی ، موسیقی این جهانی جلوه ای از موسیقی آن جهانی تلقی گردید و هنرمند جان خود را در مقام محاکات نغمات آسمانی مشاهده کرد ، با موسیقی آدمی می توانست به عهد الست تذکر پیدا کند . در حالی که موسیقی لهو و لعب بذات در مقام غفلت در کار می آید .بزرگان موسیقی در دوره ی اسلامی ...1- نشیط فارسی : او از پیشگامان و سازندگان موسیقی عربی در قرن اول هجری بوده است . ( 80 هجری )2- ابراهیم موصولی (ارگانی ) و پسرش اسحق موصلی متولد شهر ارگان فارسی ( عود نواز ) بودند . ابراهیم شعر عرب را به آهنگ ایرانی آراست ، گویند او 900 نغمه ی موسیفی ساخته و پسرش نیز نوشته هایی در باب اصول موسیقی نگاشته که امروزه چیزی در دسترس نیست .( 135-235 هجری)3- زریاب: از موسیقیدان های ایرانی و شاگرد اسحق موصلی بوده و یکی از برجسته ترین خوانندگان و موسیقیدانان و نوازندگان ( عود ) در زمان هارون الرشید بود . یکی از آثار او
(( فی الاغانی )) است . (246 هجری )4- ابوالعباس سرخسی: یکی از نویسندگان ایرانی و از مردم سرخس بوده و درباره ی موسیقی دو کتاب از او باقی است . [ کتاب الموسیقی الکبیر و کتاب الموسیقی الصغیر ] ( 286 هجری )5- ابوبکر زکریای رازی :دانشمند بزرگ ایرانی که در ری به تحصیل علوم گوناگون زمان خود پرداخت و درباره ی موسیقی کتاب [ فی الجمل الموسیقی ] را نگاشته است . در جدانی نیز ( عود ) می نواخت .( 313 هجری )6- ابن خرداد : چغرافیدان ایرانی بوده و نیایش زرتشتی بوده اند و درباره ی موسیقی آثاری مانند آداب السماع ، طبقات المغنین ( درباره ی خوانندگان ) و رساله ای درباره ی سازهای زمان ساسانی نوشته است . (300 هجری )7- ابونصر فارابی : بزرگ ترین دانشمند قرن سوم و چهارم هجری است و در تمام علوم زمان خود استاد بود و او را معلم ثانی بعد از ارسطو می دانند . فارابی موسیقی را در بغداد آموخت و سماع طبیعی ارسطو را چهل بار خوانده است و سازی شبیه قانون یا سنتور نیز ساخته است و درباره ی موسیقی ، آثارش عبارتند از : کتاب الموسیقی الکبیر – المدخل ال صناعته الموسیقی و الکتاب الموسیقی .8- ابو عبدالله خوارزمی : خوارزمی در اثرش مفاتیح العلوم از اصول موسیقی و ابزار و سازها سخن گفته است . (370 هجری )9- رودکی : رودکی شاعر نامدار و موسیقیدان بزرگ ایرانی که (( چنگ )) می نواخت
( 329 هجری )10- ابو علی سینا : دانشمند برجسته ی ایرانی معروف به شیخ الرئیس در زمان سامانیان می زیسته . او در حدود 100 کتاب در رساله نوشته است و در بخشی از موسیقی سخن گفته است و یکی از نوشته های او درباره ی موسیقی المدخل الی صناعته الموسیقی است . 11- صفی الدین ارموی : یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی است که حدود سال 613 هجری در ارومیه به دنیا آمد . عود نواز چیره دستی بود و آثارش در مورد موسیقی کتاب های
الادوار و شرفیه درباره ی پرده بندی عود و گام های موسیقی است .12- قطب الدین محمود شیرازی : نویسنده کتاب (( دره التاج )) که بخش بزرگی از آن درباره ی موسیقی است و در سال 710 هجری درگذشت . رساله ی او در تاریخ موسیقی ارزش زیادی دارد .13- الجرجانی : شهرت جرجانی بیشتر در علوم ادبی و حکمت است و درباره ی موسیقی کتاب مقالید العلوم و دانش های دیگر سخن گفته است و در سال 816 هجری درگذشت . 14- عبدالقادر مراغی : نقاش و خوشنویس و عود نواز ماهری بوده است . از آثاراو کتاب مقاصد الالحان و جامع الالحان درباره ی علم موسیقی است . ( 838 هجری )15- احمد المسلم الموصلی : یکی از موسیقیدانان ایرانی است که کتاب (( درالنفی فی الفن الموسیقی )) را دباره ی هنر موسیقی و موسیقی نظری نگاشته است . ( 1150 هجری )مولانا ، نمونه ی یک شاعر و موسیقی دان مسلمان ...موسیقی و ادیان ...افلاطون می گوید : (( نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق العاده ایی در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود ، می تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند )) موسیقی تاثیر شگرف بر روح آدمی دارد و می تواند لطیف ترین احساسات انسانی را بر انگیزد .ابونصر فارابی ، فیلسوف موسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب (( الموسیقی الکبیر )) نیز میان فطرت انسان و موسیقی پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی می شناسد .جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی نیز ، بسیار با اهمیت است . ادیان و مذاهب مختلف ، تجلیگاه نمونه های متعالی از موسیقی هستند ، آیین ها و مراسم گوناگون موجود در هر کیش و مذهبی ، هریک به نوعی ، با گونه ای از موسیقی همراه اند . اساسا موسیقی انسانهای نخستین ، به هر شکلی و صورتی که بوده ، جنبه ی روحانی داشته و در قالب ستایش خدایان و مناسک دینی بوده است .در فرهنگ اسلام هم ، می توان از موسیقی عاشورایی ، تعزیه ، موسیقی عبادی ( اذان ، تلاوت قرآن ،نیایش و...) و موسیقی عرفانی به عنوان جلوه هایی از این حضور نام برد .بودائیان کتب مذهبی خود را با نوعی موسیقی می خواندند و آداب مذهبی آنان همراه با رقص و آواز است . عقیده ی چینی ها نیز در این بوده است که : (( با خدایان ، با زبان موسیقی می توان سخن گفت )) . موسیقی ، شعر و مولانا ... موسیقی پیوندی دیرینه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامی نیز این چنین است . ابو نصر فارابی معتقد بوده است که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند ، عنصر تخییل در آنها افزون تر خواهد شد و بر میزان فعل و انفعالات – نفس در برابر اثر می افزاید . دکتر حسین نصر ( از فلاسفه ی معاصر اسلامی ) نیز به این ارتباط تنگاتنگ موسیقی و شعر اشاره دارد و می گوید : (( در تمدن اسلامی ، به طور کلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است . شعر شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و این توجه به شعر مستقیما ناشی از ساختار شاعرانه ی وحی قرآن است . هیچ ملت مسلمانی را نمی یابید که سنت شعری بسیار غنی نداشته باشد . برخی از بزرگ ترین شاعران در جهان اسلام ، نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی نیز بوده اند ، لذا شعری آفریده اند که بسیار موسیقیایی است . نمونه ی بارز بزرگ ترین شاعر جهان اسلام و موسیقیدان بزرگ اسلامی و نمونه ی بارز چنین شعرایی مولانا جلال الدین محمد بلخی است . مهارت مولانا در علم موسیقی ، سبب شد که وی بتواند در 55 بحر از بحور مختلف شعر بسراید ، وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی . او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و در جای جای دیوان غزلیات کبیر می توان نشانه هایی از آگاهی گسترده ی او از موسیقی را یافت چنانکه در عزل :می زن سه تار تا که یکتا گشتیم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهاییبی زیر و بم تو ماییم در غم تو
درنای این نوازن کافغان زبی نواییقولی که درعراق است درمان این فراق است
بی قولی دلبری تو آخر بگو کجاییای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان مارا از راه آشنایی در جمع سست رایان روز نگه سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست راییاز هر دو زیر افکند بندی براین دلم بند
آن هردو خود یک است و ما را دو می نماییگریار راست کاری ورقول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آییدر پرده حسینی عشاق را درآور
وز بو سلیک و مایه بنمای دلگشاییاز تو دو گان خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می سراییمولانابیش از 120 اصطلاح موسیقی را از قبیل نام سازها و پرده ها و مقام ها آورده است . او همچنین در موسیقی عملی هم دستی داشته و نوازنده ی چیره دست (( رباب )) نیز بوده است . مهارت وی در نواختن ((رباب )) تا حدی بود که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود .دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد که : (( از عصر شاعر – خنیانگران ایران باستان ، تا امروز آثار بازمانده ی هیچ شاعری به اندازه ی جلال الدین مولانا ، با نظام موسیقیایی هستی و حیات انسان هماهنگی و ارتباط نداشته است .))اشعار مولانا ، به روشنی بیانگر مهارت موسیقیایی وی بوده و اشعار غنایی مولانا با موسیقی در آمیخته است . شاید بتوان گفت که هیچ شاعری ، تا به این حد ، موسیقی را در شعر خود وارد نکرده است . عنصر موسیقیایی در غزلیات مولانا آنچنان برجسته است که حتی خواندن ساده ی اشعار او ، بی ساز وآواز یعنی بدون کاربد ابزار آلات موسیقی همراه آن ، در مخاطب شور و ترقص می انگیزد و وجد و شور می آفریند .البته به شرطی که آن شد و مد و تقطیعات اشعارش به درستی رعایت شود:ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا ...
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا .......ای یوسف خوش نام ما ، خوش می روی بربام ما ...
ای در شکسته جام ما ، ای بردیده دام ما .......مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم...
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ...موسیقی و جایگاه آن نزد شاعری چون مولانا...آشنایی مولانا با موسیقی ، به دوران نوجوانی او بر می گردد ، آن هنگام که وی همراه خانواده اش از بلخ به بغداد مهاجرت می کردند . در این سفر ، او با موسیقی کاروانی آشنا گشت و نیز از هر شهری که می گذشتند ، با موسیقی محلی آن دیار آشنا می شد . به تعبیر دکتر زرین کوب :
(( آهنگ حدی که شتربان می خواند و نغمه ی نی که قوال کاروان می نواخت ، او را با لحن ها و گوشه های ناشناخته ی دنیای موسیقی آشنا می کرد ))مولانا اما تا پیش از دیدار شمس ، چندان به موسیقی نمی پرداخت . او فقیه بود و فقها را میانه ای با موسیقی نبوده و نیست . تا این که شمس بر وی طلوع کرد و مولانایی دیگر پدید آمد و بوجود آمد ، شمس ، مولانای نو را به سماع خواند ، کاری که او پیش از آن هرگز انجام نداده بود ...
نزد مولانا (( مولانای پس از دیدار شمس تبریزی )) موسیقی از جایگاه و اعتبار ویژه ایی برخوردار بود . مولانا مانند بسیاری از حکمای اسلامی ، موسیقی را طنین گردش افلاک می دانست . در واقع مولانا با نظریه ی (( فیثاغورث )) در باب موسیقی موافق بود و عقیده داشت که اصول موسیقی از نغمات کواکب و افلاک اخذ شده است . همانطور که ضمن داستان ابراهیم ادهم (( دفتر چهارم مثنوی )) می گوید :پس حکیمان گفته اند این لحن ها
از دوار چرخ بگرفتیم مابانگ گردش های چرخ است اینکه خلق
می سرایندش به طنبور و به حلقچنین معروف است که فیثاغورث با ذکاوت قلبی و روشن بینی خود ، نغمه های افلاک را می شنیده و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است . در واقع او موسیقی را که پیش از آن نیز وجود داشته ، با ریاضیات در آمیخت و قواعد و اصول دقیقی برای آن تنظیم کرد خود غیثاغورث می گوید:(( من صدای اصطکاک افلاک را شنیدم و از آن علم موسیقی را نوشتم ))همچنین مولانا بر این عقیده بوده است که تاثیر نغمات و اصوات موزون بر روان آدمی از آنروست که نغمات آسمانی و ملکوتی جهان پیشین را در ما می انگیزد . چرا که به اعتقاد مولانا ، روح آدمی پیش از آن که به جهان فرودین هبوط کند ، در عالمی لطیف الهی سیر می کرده و نغمات آسمانی را می شنیده است .بنابراین موسیقی زمینی و معنوی ،تذکار و یاد آور موسیقی آسمانی است :لیک بد مقصود ش از بانگ رباب
همچو مشتاقان ، خیال آن خطاب ناله و تهدید دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل...مومنان گویند کآثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت ما همه اجزای آدم بوده اینم
در بهشت ، آن لحن ها بشنوده ایم گرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی همچنین او در جایی دیگر نیز تصریح می کند که عارف در صدای رباب آواز باز و بسته شدن دروازه های بهشت را می شنود .اما علی رغم این که موسیقی این جهانی را یاد آور موسیقی آن جهانی می دانسته با این حال به تفاوت این دو نوع موسیقی اشاره دارد و می گوید :گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکیلیک چون آمیخت با خاک کرب
کی دهند این زیر و این بم ، آن طرب ؟آب چون آمیخت با بول و کمیز
گشت زآمیزش ، مزاجش تلخ و تیزچیزکی از آب هستش در جسد
بول گیرش ، آتشی را می کشدگر نجس شد آب ، این طبعش بماند
کآتش غم را به طبع خود نشاندموسیقی زبان عشق است ...مولانا عقیده داشت که هیچ زبانی توان تعریف عشق الهی را ندارد ، مگر نوای موسیقی :هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم ، خجل گردم از آنگرچه تفسیر زبان روشن گر است
لیک عشق بی زبان روشن تر استچون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد ، قلم بر خود شکافتعقل در شرحش چون خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند مولانا از ناله ی نی ، حدیث راه پر خطر عشق را می شنود و از بانگ رباب ، ناله جانسوز عاشق سوخته ایی را که از دوست و محبوب الهی دور افتاده است :هیچ می دانی چه می گوید رباب ؟
زاشک چشم و از جگرهای کبابپوستی ام دورمانده من زگوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب ما غریبان فراغیم ، ای شهان "..
بشنوید از ما ،(( ال الله المآب ))و اشاره می کند به این که آتش عشق الهی با موسیقی تیز تر و شعلع ورتر می شود :آتش عشق از نواها گشت تیز
همچنان که آتش آن جوزریزمولانا در بیان مطلب فوق ، حکایت شخص تشنه ایی را می آورد که بر سر ـ درخت گردویی که در زیر آن شهر پر آب قرار داشت ، نشسته و گردوها را به درون نهر و برکه می اندازد تا نوای برآمده از آن را گوش کند و عطش روحش را از عشق الهی فرو بنشاند .سماع ، رهایی از تعلقات ...و اما سماع ، ره آورد شمس برای مولانا و توصیه ی اکیدش به مولانا ، این سماع ، که فوق العاده نزد مولانا ارزشمند بوده ، چیست ؟ و ارمغان چه چیزی می باشد ؟مولانا ابیات بسیاری در مثنوی و دیوان غزلیات خود ، در مورد سماع دارد و حتی چند غزل هم با ردیف سماع سروده است : سماع از بهر جان بی قرار است
سبک بر جه چه جای انتظار است....سماع آرام جام زندگانیست
کسی داند که او را جان – جانیست ...بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا که سرو روانی بر بوستان سماعبرون زهر دو جهانی چو در سماع آیی
برون زهر دو جهانست این جهان سماعاگر چه به بام بلند است بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام ، نردبان سماعبزیر پای بکوبید هرچه غریز و پست
سماع از آن شما و شما ازآن سماعدر مثنوی شریف نیز ، ضمن داستان هجرت ابراهیم ادهم از ملک خراسان می گوید:پس غذای عاشقان آمد سماع
که در او باشد خیال اجتماعقوتی گیرد خیالات ضمیر
بل که صورت گردد از بانگ و ضمیراز این رو مولانا سماع را غذای روح عاشقان می داند و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر ، منظور از خیال اجتماع ( اجتماع خیال ) و یا جمعیت خاطر اینست که سالک ، خاطر خود را از ما سوی الله منقطع کند و تنها در یاد حضرت حق متمرکز شود ( نقطه ی مقابل پریشانی خاطر و خیال ) جمعیت خاطر سبب می شود که قوای جسمی و روحی انسان سالک ذخیره شود . چرا که پریشان خاطری و افکار مشوش ، همچون رخنه ایی است که ذخایر جسمانی و روتنی آدمی از آن طریق به هدر می رود.رقص که در طی سماع ، صورتی از وجد و هیجان صوفیانه را نشان می دهد ، در نظر مولانا ، نوعی رهیدگی از جسم و خرسندی در هوای عشق حضرت دوست محسوب می شود :در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی نقصان شوند....دانی سماع چه بود ؟ قولی بلی شنیدن
از خویشتن بریدن ، با وصل او رسیدندانی سماع چه بود ؟ بی خود شدن ز هستی
اند ر فنای مطلق ، ذوق بقا چشیدنمولانا در دفتر سوم مثنوی ، ضمن بیان داستان خورندگان پیل بچه می گوید :رقص آنجا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت برکنی رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کندجون رهند از دست خود ، دستی زنند
چون جهند از نقص خود ، رقصی کنندمطربانشان از درون کف می زنند
بحرها در شورشان کف می زنندتو نبینی ، لیک بهر گوششان
برگها بر شاخ ها هم کف زنان تو نبینی برگها را کف زدن
گوش دل می یابد ، نه این گوش بدن و بنابراین معتقد است که سماع و رقص خالصانه ، انسان را از بار شهوات مزاحم و انانیت می رهاند ...
و همچنین از آنرو که عشق را در همه ی هستی جاری و ساری می داند ، هستی را یک سره در رقص و سماعی شکوهمند می داند ...خود مولانا در کوچه و بازار هم چه بسا که با اصحاب به رقص در می امد ، چنان که روزی در بازار زرکوبان ، این حالت بدون اختیار به وی دست داد و از صدای چکش های پیاپی بازار زرکوبان به سماع در آمد ، به روایت افلاکی ( صاحب مناقب العارفین ) همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر مولانا در سماع بود...و این غزل را همانجا آغاز کرد :یک گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
زهی صورت " ..زهی معنی " .. زهی خوبی "..زهی خوبی ..رقص مولانا به تعبیر دکتر زرین کوب ، یک دعای مجسم و یک نماز بی خودانه و بدون اختیار بود ، ریاضت نفس و مراقبت قلبی .. در نظر مولانا ، انسان باالتزام به سماع ، از اتصال به خودی و تعلقات آن می رهد و لذا سماع در نظر وی هم پایه ی عبادت و عبادتی چون نماز اهمیت داشت .
معروف است که روزی یاران مولانا پیرامون مطالب کتاب (( فتوحات مکیه )) محی الدین ابن عربی مباحثه بودند که (( زکی قوال )) [ از مغنیان مجلس سماع مولانا ] ترانه گویان درآمد.مولانا در دم گفت : (( حالیا فتوحات زکی به فتوحات مکی است )) و به سماع برخاست . و بدین گونه پرداختن به تغنی را بر مباحث ملال انگیز کلامی و نطری ارجع می شمرد .بر سماع ، هر کس چیز نیست ...البته بایستی به این نکته توجه داشت که صوفیه و اکابر آن اعتقاد دارند که سماع بر هر فردی جایز نیست ، شمس تبریزی سماع را بر (( خامان )) [ یعنی افراد جاهل از اسرار هستی ] حرام می داند . امام محمد غزالی نیز سماع را به سه قسم تقسیم کرده و دو قسم آن را که موجب غفلت و پیدایش صفات ناپسند است مردود شمرده است و تنها یک قسم آن را جایز می داند . کسانی مانند امام غزالی که سماع صوفیه را به شرطها ، جایز می شمردند ، به خطرها و آفت هایی که در آن بود اشاره می کردند . مخصوصا حضور زنان و پسران را که ممکن بود مایه ی تشویش وقت شیوخ شود ، منع می کرد ...خود مولانا نیز در همراهی خود با این عقیده ، ضمن ابیات زیر ، مساله ی (( اهلیت سماع )) را بیان می کند ...بر سماع راست هر کس چیز نیست
لقمه هر مرغکی انجیر نیستخاصه مرغی ، مرده پوسیده ای
پر خیالی ، اعمی ای ، بی دیده ایدر پایان به این نکته اشاره می شود که حرکات مربوط به رقص در سماع را متضمن رمز احوال و اسرار روحانی تلقی می کرده اند ، به این صورت :(( چرخ زدن )) را اشارت به شهود حق در جمیع جهات
(( جهیدن )) را اشارت به غلبه شوق به عالم علوی و الهی
(( پا کوفتن )) را اشارت به پا مال کردن نفس اماره
(( دست افشاندن )) را اشارت به دست یابی به وصال محبوب و دوست الهی می دیدند..منابع :
تفسیر ابوالفتوح ، جلد 4 ، ص 144
تفسیر گازر ، ابوالمحاسن جرجانی ، ج 7 ، ص 107
نهج البلاغه
فتوحات مکیه ، ابن عربی
کتاب حکمت معنوی در هنر اسلامی ، نوشته ی محمد مدد پور ،ص 145
تاریخ تمدن اسلام ، جرجی زیدان ، ترجمه جواهرالکلام ، ص 55
تاریخ ادبیات عرب ، ص 80
تاریخ ادبیات ایران جلال الدین همایی ، فروغی ، ص 272-273
کتاب تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، نوشته ی محمد مدد پور، ص 156
10- کتاب هنر مقدس ، تیتوس بورکهارت ، ترجمه فارسی جلال ستاری ، تهران ، سروش ، 1369 ، ص 9
11- مقدمه رومی و تفسیر مثنوی معنوی ، رنالد آلن نیکلسن ، ترجمه فارسی آوانس آوانسیان ، تهران ة نشر نی ، 1366 ، ص 105 – 104
12-سماع در تصوف ، اسماعیل حاکمی ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1361
13-دیوان غزلیات شمس
14- شرح جامع مثنوی ( جلدهای 1-2-3 ) استاد کریم زمانی
15- بحر در کوزه ، دکتر عبدالحسین زرین کوب
16- پله پله تا ملاقات خدا ، دکتر عبدالحسین زرین کوب
17- موسیقی شعر ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
18- ارزش میراث صوفیه ، دکتر عبدالحسین زرین کوب
19- از نی نامه ، دکتر قمر آریان
20- رساله پنجم در موسیقی ، ص 240-183
مقالات مرتبط : حقیقت موسیقی در دین مبین اسلام
|